روزنامه هفت صبح،‌ مرتضي كليلي ‌| ‌ با قاب تاريخ به ایران قدیم سفر‌ و یادی ‌‌از ‌گذشته مي‌كنيم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر كمتر ديده ‌شده‌اي استفاده شده که تماشاي آنها خالی از لطف نيست. عكس‌هايي از مشاهير تاريخ معاصر ايران، شهرهاي ايران، خودروهای نوستالژیک، عكس‌هاي فوتبالي‌ و… براي ديدن تصاوير و شرح آن ادامه مطلب را بخوانيد.

قاب مشاهیر 1
حاج احمد متوسلیان را خشن ترسیم کرده‌اند؛ دو خاطره به روایت هم‌رزمان و دوستان حاج‌احمد را مرور می‌کنیم.‌ حاج احمد متوسلیان، هر روز صبح بچه‌ها را بلند می‌کرد همراه تجهیزات انفرادی، از کوه‌ها بالا می‌برد و بعد باید پا مرغی سربالایی را می‌رفتیم و خودش هم همیشه در ردیف اول بود. اجازه استراحت نمی‌داد و زمان برگشت از ما می‌خواست که از بالا روی برف‌ها تا پایین غلت بخوریم، آن هم در سرما و برف‌ سال ۵۸-۵۹.

او می‌گفت: فکر نکنید که من می‌خواهم شما را اذیت کنم، می‌دانم که شما را پدر و مادر، بزرگ کرده و اینجا آمده‌اید اما باید ورزیده شوید تا در شرایط سخت، بتوانید مقاومت کنید. همین هم شد، در مریوان و پاوه‌ بچه‌ها از کردها هم جلوتر بودند. ‌ خرداد ۵۹ وارد مریوان شدیم با دلاوری‌های رزمندگان‌ مریوان را گرفتیم‌‌. ‌ در پاکسازی‌ها، حاج احمد می‌گفت: «حق گرفتن یک لیوان آب از مردم را ندارید.»‌
(به نقل ازحاج محمد اکبری، از همرزمان)

حاج احمد آنقدر مهربان بود که وقتی برای کوچک‌ترین نیرویش اتفاقی می‌افتاد، همه شهر را به دنبالش می‌گشت. ‌ حتی در عملیات «فتح‌المبین» حواسش به خواهرها بود و از بچه‌ها خواسته بود که ما را سیزده‌بدر ببرند‌. برادر احمد هر روز بین ساعت ۱۱ الی ۱۲ برای پانسمان می‌آمد و در این ساعت هم بسیار دقیق و مقرراتی بود. یک روز نیامد. خیلی منتظر شدیم اما خبری نشد و با برادر میرکیانی تماس گرفتیم. گفت: برادر احمد از سحر تا حالا، در حمام هستند!

گفتم شرایط ما را به ایشان بگویید؛ ما ناراحت گچ پای ایشان هستیم که با کوچک‌ترین نمی، پاک می‌شود. از طرفی برق هم رفته و ما برای استریل وسایل، باید موتور برق روشن کنیم و منتظر ایشان هستیم. ۱۰ دقیقه بعد ‌ میرکیانی و ‌‌احمد آمدند‌‌ اما دیدیم گچ پا سالم است! ‌ میرکیانی من را صدا زد که «چیزی به برادر احمد نگویید؛ ایشان از صبح در حمام، لباس چرک‌های بچه‌ها را می‌شستند.» پای گچ شده را هم با نایلون پوشانده بود تا آسیبی نرسد. من رفتم به ایشان برسم، دیدم پوست انگشتان رفته و خون آمده است‌ اما به‌روی خودش نیاورد‌.» (مریم کاتبی، امدادگر)

قاب مشاهیر 2
بزرگانی که مناجات‌خوانی را در کشور ریل‌گذاری کردند؛ مناجات‌خوانی از دیرباز در کشور ما رواج داشته و در سحرهای ماه رمضان به اوج خود می‌رسد. در اینجا یادی از آنها کرده‌ایم.

حسن عندلیب: حسن عندلیب اصفهانی جزو نخستین آوازخوانانی است که در مسجد سپهسالار تهران مناجات می‌خوانده و اذان می‌گفته است. متاسفانه اثری صوتی از عندلیب موجود نیست اما افراد معتبری چون روح‌الله خالقی و حسن مشحون او را تایید کرده‌اند.

حسینعلی نکیسا: حسینعلی نکیسا اهل تفرش که پیش از شهرت او را با نام حسینعلی‌خان مصفا می‌شناختند، یکی دیگر از آوازخوانان دوره قاجار است که بر اساس موسیقی دستگاهی ایران مناجات‌خوانی می‌کرده‌‌.

حسین طاهرزاده: در خوانش تصنیف‌ها و قطعات ضربی نیز تبحر داشت یکی از موذنان، تعزیه‌خوانان و مناجات‌خوانان حرفه‌ای عصر خود است.‌

ابوالحسن‌خان اقبال‌آذر: ابوالحسن قزوینی معروف به اقبال‌السلطان و اقبال‌آذر ‌یکی دیگر از خوانندگان و مناجات‌خوانان مطرح دوره قاجار است که ‌در خوانندگی و مناجات‌خوانی و تسلط بر موسیقی دستگاهی ایران برد صدای بسیار بالایی داشته ‌تا آنجا که به گفته برخی از دو کیلومتری قابل شنیدن بوده است.

سیدجواد ذبیحی: در میان همه مناجات‌خوانان، سیدجواد ذبیحی زاده سال ۱۳۰۹ شمیران و متوفی تیرماه ۱۳۵۹ از ارزش و اهمیت بسیار زیادی برخوردار است ‌. بر تمام ردیف‌های آوازی اشراف کامل داشته و موسیقی تا آن حد برایش جدی بوده که با بزرگانی چون حسن کسایی، جلیل شهناز، مرتضی خان محجوبی، پرویز یاحقی و فرهنگ شریف حشر و نشر داشته و حتی آوازهایی را نیز خوانده است.

شیخ محمدحسین زاهد: در طول مدت تدریس و کار فرهنگى حدود ۴ یا ۵ هزار نفر افتخار شاگردى ایشان را داشتند. ‌

سیدعلی میرهادی: پایین‌تر از چهارراه قدیمی سیروس، کوچه کم‌عرضی وجود دارد که مسجد امین‌الدوله، یکی از دیرپاترین مساجد جنوب پایتخت را در خود جای داده است؛ او در حافظه تاریخی عده زیادی از مردم تهران باقی مانده و نام این مسجد، آوازه آن دعاخوانان پرسوز و گداز را در ذهن‌ها زنده می‌کند.

حسن ارضی: حاج منصور ارضی را امروزی‌ها بهتر می‌شناسند اما سرحلقه دعاخوانان، مداحان و مناجاتیان این خانواده، حاج حسن ارضی، کمیل‌خوان حرم حضرت عبدالعظیم‌الحسنی‌(ع) در سال‌های دور است. او که خود از نزدیکان عارفان و ذاکرانی چون حاج‌اکبر ناظم، شیخ رضای سراج و شیخ محمدحسین زاهد بوده، همزیستی با مرشد‌هایی مانند مرشدباقر و مرشد رجب را تجربه کرده‌‌؛ به علاوه اینکه برادرزاده‌اش منصور و فرزندش حسین، مهدی و خیلی از مداحان بنام عرصه حاضر از شاخص‌ترین شاگردان او به‌شمار می‌روند.

حسین صبحدل و ‌محمد دماوندی: دماوندی یکی دیگر از خوانندگان مطرح عهد قاجار است که در اذان‌گویی و مناجات‌خوانی تبحر بسیار داشته‌‌.‌ کسی نمی‌تواند نام استاد فقید حوزه قرآن، اذان، مناجات و دعا، حسین صبحدل را به فراموشی بسپارد. ‌

سیدقاسم موسوی قهار و سلیم مؤذن‌زاده: ‌ غالباً مناجات‌های موسوی قهار در دستگاه‌های شور و ماهور خوانده می‌شد ‌. از دیگر مناجات‌خوان‌های آشنا به رموز موسیقی ایرانی ‌می‌توان از سلیم مؤذن‌زاده اردبیلی نام برد؛ هم او که همانند برادرش زنده‌یاد رحیم مؤذن‌زاده، صدایی بسیار گیرا دارد‌‌. ‌عکس هم سیدجواد ذبیحی است.

قاب تاریخ 1
تصویری دیده نشده از دوران جوانی سپهبد رزم‌آرا؛ حاج‌علی رزم‌آرا در ۱۰ فروردین ۱۲۸۰ ‌در شب عید قربان در تهران متولد شد؛ به همین دلیل، «حاج» را به‌نام او افزودند. ‌پدرش از افسران تحصیلکرده‌ قزاقخانه بود؛ از این رو، فرزندش را برای تحصیلات، ابتدا به مکتبخانه و سپس به مدارس الیانس، اقدسیه و دارالفنون فرستاد. علی در 17سالگی وارد مدرسه نظام مشیرالدوله شد و بعد به خدمت بریگاد مرکزی درآمد. ‌در سال ۱۲۹۹ درجه‌ نایب دومی (ستوان دومی) گرفت.

پس از احراز افسری، ‌به درجه‌ سلطانی (سروانی) ترفیع یافت و در سال ۱۳۰۲ با افسران جوان برای فراگیری فنون نظامی، به فرانسه عازم شد. ‌تحصیلات نظامی را در دانشگاه نظامی سن‌سیر انجام داد و پس از دو سال به ایران بازگشت.‌پس از بازگشت ‌‌ضمن تصدی فرماندهی گردان، به درجه‌ سرگردی ترفیع یافت. اقدامات او در منصب فرماندهی فوج (هنگ) کرمانشاه بود که در سال ۱۳۱۱ با حفظ سمت به کفالت فرماندهی تیپ لرستان نیز منصوب شد و سال بعد با اخذ درجه سرهنگی به پاکسازی منطقه مزبور از عشایر پرداخت. در سال ۱۳۱۴ به تهران انتقال یافت‌‌.

با انورالملوک هدایت، خواهر صادق هدایت، ازدواج کرد. ‌‌در سال ۱۳۱۸‌ پس از ۶ سال خدمت با درجه‌ سرهنگی، به درجه‌ سرتیپی ترفیع یافت و به عضویت شورای عالی جنگ‌ برگزیده شد‌ اما هیچگاه نتوانست پست بالاتری در ارتش عهده‌دار شود‌. در سال ۱۳۲۲ که متفقین عده‌ زیادی از رجال ارتش را به جرم تمایلات فاشیستی بازداشت کردند، وی به ریاست ستاد ارتش برگزیده شد.در سال ۱۳۲۳ به درجه‌ سرلشکری رسید و از نو به ریاست ستاد ارتش بازگشت.

وقتی احمد قوام در میان تحولات سیاسی جدّی که متوجه آذربایجان بود، در سال ۱۳۲۴ بر‌سر کار آمد، رزم‌آرا به ریاست ستاد ارتش منصوب شد. اینها آرزوهای علی رزم‌آرا را برآورده نمی‌کرد. چراکه همه او را با رضا‌شاه مقایسه می‌کردند. از این رو در انتخابات دوره‌ شانزدهم در سال ۱۳۲۸ تصمیم به مداخله گرفت و موفق هم بود؛ ولی با کشته شدن عبدالحسین هژیر ‌وزیر دربار وقت‌، انتخابات تهران دوباره تکرار شد و با مقابله‌ فضل‌الله زاهدی رئیس شهربانی که رقیب دیرینه‌ او به‌شمار می‌رفت، نامزدهای جبهه‌ ملی و هواداران ملی شدن نفت، به مجلس راه یافتند‌.

در تیرماه ۱۳۲۹ مجلسی که ظاهراً در اکثریت هواداران رزم‌آرا بود، رأی تمایل به نخست‌وزیری او داد و شاه به‌ناچار آن را پذیرفت و در ۵ تیر ۱۳۲۹ او را به نخست‌وزیری منصوب کرد. رزم‌آرا در ۱۶ اسفند سال ۱۳۲۹ توسط ‌‌ خلیل طهماسبی در محوطه‌ مسجد شاه تهران ترور شد. (عکس از صفحه علی ملیحی)

قاب تاریخ 2
‌بسیاری از قصه‌هایی که در میان عامه مردم دهان به دهان می‌شود ریشه و ماجراهایی پیچیده دارد. البته هستند ماجراهایی که صرفا ساخته و پرداخته ذهن مردم هستند و البته به هیچ ریشه و واقعیتی باز نمی‌گردند: «در زمان ماجرای کشف حجاب یکی از خانم‌های شاهزاده، باغبان‌ مسنی داشت به نام بابا کرم. هر وقت خانم به باغ می‌آمد باغبان را صدا می‌کرد و می‌گفت باباکرم چطوری؟

این باغبان به تدریج عاشق این خانم می‌شود و بعد از مدتی که خانم به فرنگ سفر می‌کند باباکرم از عشق او می‌میرد. همین می‌شود که در اذهان مردم، بابا‌کرم به عنوان یک مرد عاشق بود. در واقع باباکرم از نمادهای نشان‌دهنده عشق مرد ایرانی به معشوقه‌اش است که به‌خاطر دوری از دختر مورد علاقه‌اش جانش را از دست می‌دهد.»‌منبع: محمدرضا پولادوند، کافه نادری(کافه تاریخ)

سایر اخباراسلایدررا از اینجا دنبال کنید.