
هفت صبح| از سیزده بدر سال 1405 میتوان به عنوان یکی از عجیبترین روزهای طبیعت نام برد. در حالی که بیش از یکماه از آغاز حملات سنگین موشکی و بمبارانهای دشمن میگذشت، منظرهای در پارکها و دشتهای جای جای ایران شکل گرفت که کمترتحلیلگری انتظارش را داشت. بسیاری از رسانههای بینالمللی و حتی ناظران داخلی تصور میکردند به دلیل وضعیت وخیم امنیتی و سایه سنگین جنگ بر سر شهرهای بزرگ، مردم از ترس جان در خانهها بمانند و خیابانها و بوستانها خالی باشد اما در عمل؛ از تهران و اصفهان تا شهرهای مرزی که بیشترین آسیب را دیده بودند، مردم با بساط سفره و سبزه به دل طبیعت یا بوستانها زدند. انگار نه انگار که آسمان این شهرها همچنان در معرض تهدیدهای حملات هوایی دشمن است. رفتاری جمعی که شاید بتوان آن را از دیدگاه جامعه شناختی و روانشناسی به شکل بهتری تحلیل کرد.
اصرار بر شادی در شهر زخمی
رضا، پدری که با سه فرزند خود در حاشیه پارک فدک تهران نشسته است به هفتصبح میگوید: شبها صدای انفجار میآمد و بچهها زیر تخت پناه میگرفتند، اما امروز حس کردم اگر بیرون نیاییم، ترس برای همیشه در جان این بچهها خانه میکند. ما آمدیم تا بگوییم زندگی تمام نشده است. رسانههای خارجی شاید فکر کنند ما بیخیال هستیم، اما این یک جور لجبازی با مرگ است. این حس رضا، حرف دل بسیاری از خانوادههایی است که روز طبیعت را مانند سالهای قبل برگزار کردند. رسمی که در شهرهای کوچکتر و حتی شهرهای مرزی نیز برگزار شد. انگار یک توافق نانوشته جمعی وجود داشت که باید سیزده را به رسم همیشه بدر کرد، حتی اگر روی زمین هنوز آثار ترکش ها باقی مانده باشد.
چرا به پارک و دل طبعیت رفتیم؟
از نگاه جامعه شناختی، حضور مردم در روز سیزده بدر امسال یک واکنش دفاعی جمعی بود. تحلیلگران معتقدند وقتی یک جامعه با تهدیدی بزرگ و مرگبار روبهرو میشود، دو راه را پیش روی خود دارد: یا تسلیمِ انزوا و افسردگی شود یا با تکرار آیینهای قدیمی، هویت و حیات خود را فریاد بزند. ایرانیها راه دوم را انتخاب کردند. این حرکت که حتی دربرخی رسانههای خارجی هم بازتاب قابل تاملی داشته، در واقع نوعی مقاومت غیرنظامی تلقی میشود. به بیانی جامعه با این کار میخواهد به خود و به دشمن ثابت کند که انسجام اجتماعیاش با بمب و موشک از بین نمیرود.
اما این سکه یک روی دیگر هم دارد. جامعهشناسان هشدار میدهند که این بیخیالی ظاهری نباید ما را از زیرپوست ملتهب جامعه غافل کند. نوجوانی که میبیند پدرش در میان اخبار جنگ، زغال سرخ میکند تا جوجه کباب درست کند، دچار یک نوع تضاد ادراکی میشود. اینجاست که مفهوم فرزندان ابهام شکل میگیرد؛ نسلی که میان واقعیت خشن جنگ و اصرار جامعه بر ادامه زندگی عادی، معلق میماند.
فرزندان ابهام و نبرد درونی بچهها
در یک خانواده درگیر جنگ، هر عضو به شکلی متفاوت با این پدیده روبهرو میشود. پدران و مادران به عنوان ستونهای امنیت، فشار مضاعفی را تحمل میکنند. آنها باید از یک سو اضطراب خود را پنهان کنند و از سوی دیگر برای سوالات سخت فرزندان پاسخ پیدا کنند. این تضاد ادراکی، خانوادهها را دچار یک ابهام جدی کرده است. نوجوانان خانواده که دسترسی بیشتری به اینترنت و اخبار دارند، در این سیزده بدر بیش از بقیه دچار تردید بودند. آنها میدیدند که بزرگترها سعی دارند فضا را شاد نگه دارند، اما همزمان مدام به آسمان نگاه میکنند یا اخبار را چک میکنند.
این پارادوکس، یعنی تساویِ «پیکنیک» و «پدافند»، باعث ایجاد یک نوع بیاعتمادی روانی میشود. خانوادههای ایرانی در فروردین ۱۴۰۵ یاد گرفتند که زندگی میتواند در یک لحظه هم زیبا باشد و هم وحشتناک؛ و یادگیریِ مدیریتِ این تضاد، بزرگترین چالش آنهاست. مریم، مادری که در پارک «تمدن» شاهد بازی دخترش است، میگوید: دخترم مدام به آسمان نگاه میکند. هر کبوتر یا شئای که از بالای سرما میگذرد، بازی را رها میکند و میپرسد مامان این هم بمب میاندازد؟ این سوال ساده، عصاره تمام دردی است که روی روح این بچهها سنگینی میکند. آنها دیگر به آسمان اعتماد ندارند، حتی اگر سیزده بدر باشد و خورشید بدرخشد.
نوجوانی و سوالهای بیجواب
سهراب، نوجوان ۱۵ سالهای است که با دوستانش در گوشهای از بوستان ملت قدم میزند. او میگوید: همه میگویند بخند و خوش باش عید است، اما من حس میکنم روی یک آتشفشان نشستهایم. چرا کسی راستش را به ما نمیگوید؟ چرا وقتی میدانستیم جنگ میشود، کسی به ما یاد نداد چطور با ترسمان کنار بیاییم؟ این نسل، برخلاف کودکان، فریب بازیهای ساده را نمیخورد. آنها به دنبال تحلیل هستند و وقتی پاسخ درستی از والدین یا رسانهها نمیگیرند، به سراغ دنیای پر از شایعه مجازی میروند که اضطرابشان را دوچندان میکند.
درسهایی از دل بحرانهای جهانی
اما شاید بد نباشد که بدانید ایران تنها کشوری نیست که در زمان جنگ مردمانش رفتارهایی غیرقابل پیشبینی و خارج از معادلات جامعه شناختی جنگ داشتهاند، اگرچه شدت واکنش مردم ما همیشه خاص بوده است! به عنوان مثال در زمان جنگ دوم جهانی و بمبارانهای لندن که به بلیتس معروف شد، مردم انگلیس هم رفتارهای مشابهی داشتند. آنها در میان آوارها به سینما میرفتند تا نشان دهند روحیه شان شکسته نشده است. اما تحقیقات بعدی نشان داد که کودکان آن زمان در بزرگسالی با مشکلات جدی در برقراری اعتماد و ثبات روانی روبهرو بودند.
در اوکراین هم طی سالهای اخیر شاهد بودیم که کودکان در پناهگاهها مدرسه میرفتند و نقاشی میکشیدند.
نبرد درونی خانوادهها پس از سیزده بدر
حالا که روز سیزده نوروز و تعطیلات هم تمام شده و خانوادهها به چهار دیواریهای بسته خانههای خود برگشتهاند، تازه نبرد اصلی شروع میشود. سوال اینجاست که در روزهای بعد، خانوادهها چطور باید با پیامدهای روانی این تضاد بزرگ کنار بیایند؟ به گفته جامعه شناسان، اولین ضرورت، گفتوگو میان اعضای خانواده است. پنهان کردن واقعیت دیگر جوابگو نیست. والدین باید فضای امنی فراهم کنند تا هم نوجوانان و هم کودکان بتوانند ترسهای خود را به زبان بیاورند. خانواده باید به این درک برسد که ترسیدن در زمان جنگ نشانه ضعف نیست، بلکه واکنشی طبیعی است.
از منظر آنها دومین اقدام، بازگشت به نظم خانواده است. پس از چند روز آشفتگی عاطفی، خانوادهها نیاز دارند که روتینهای خود را بازسازی کنند. از نظم در زمان غذا خوردن تا برنامه ریزی برای کارهای روزمره، همگی به اعضای خانواده حس کنترل بر زندگی را برمیگرداند. خانواده ایرانی باید بیاموزد که چگونه از ابهام به سوی شفافیت حرکت کند تا سلامت روان نسلهای آینده تضمین شود.
خانواده، سنگری که فرو نمیریزد
سیزده بدر سال هزار و چهارصد و پنج به پایان رسید، اما درسهای آن برای همیشه باقی خواهد ماند. این روز ثابت کرد که در برابر سختترین توفانها، خانواده ایرانی همچنان محکمترین پناهگاه است. والدینی که در میان صدای انفجار، خنده را به لب فرزندان خود هدیه دادند و فرزندانی که با حضور خود به بزرگترها امید بخشیدند، همگی قهرمانان این داستان هستند. ما نباید اجازه دهیم که سایه ابهام و جنگ، پیوند میان اعضای خانواده را سست کند. حالا که تعطیلات تمام شده، وظیفه ماست که این شجاعتِ سیزده بدری را به یک آرامشِ درونی تبدیل کنیم. باید به هم اطمینان دهیم که میتوانیم با هم از این دوران عبور کنیم. سیزده بدر امسال نه یک پیکنیک ساده، بلکه یک رزمایشِ بزرگِ روانی بود که نشان داد قلب ایران در خانهها و در میان خانوادهها میتپد. آینده این سرزمین از آنِ کسانی است که یاد گرفتند حتی در سختترین روزها، عشق به خانواده و وطن را از یاد نبرند و با امید، پلی به سوی روزهای روشن بسازند.






