هفت صبح| واژه احتکار در ادبیات اقتصادی ما همیشه با گونی‌های برنج، حلب‌های روغن یا قطعات خودرو در سوله‌های متروکه گره خورده است. اما امروز با پدیده‌ای مواجه هستیم که نه اداره تعزیرات می‌تواند به آن ورود کند و نه پلیس امنیت اقتصادی؛ «احتکار عاطفی». این یعنی فرد با وجود دارا بودن منابع عظیم محبت، توانایی کلامی برای ابراز علاقه و پتانسیل بالای همدلی، آگاهانه یا ناآگاهانه شیرهای خروجی احساسات خود را می‌بندد.

 

پدیده‌ای که در مواقعی چون زمان‌های بحران و یا همین جنگ کنونی بیشتر دیده می‌شوند. در این شرایط انسان عاطفه را نه به عنوان یک جریان سیال، بلکه به عنوان یک کالای استراتژیک می‌بیند که باید برای روز مبادا یا برای حفظ موضع قدرت در رابطه، نزد خود نگه دارد. پدیده‌ای که در دوران کرونا نیز تکرار شده بود و به گفته کارشناسان عواقب روحی و روانی و خانوادگی بسیاری را به همراه داشت! این در حالی است که به اعتقاد کارشناسان اگر همسران «احتکارعاطفی» را کنار می‌گذ‌اشتند، بسیاری از این تنش‌ها به وجود نمی‌آمد. چالشی که به نظر می‌رسد حالا و در شرایط جنگی نیز می‌تواند تکرار شود.

 

 چرا نمی‌گوییم «دوستت دارم»؟


دکتر علیرضا شیری و بسیاری دیگراز تحلیل‌گران رفتارهای  انسانی معتقدند احتکار عاطفی، بخصوص در مواقع بحران‌هایی مانند جنگ ریشه در ترس دارد. ترس از اینکه اگر تمام خودمان را خرج کنیم، تهی می‌شویم. در روان‌شناسی تحلیلی، این افراد را «ناخن‌خشک‌های روانی» می‌نامند. آن‌ها تصور می‌کنند ابراز محبت یعنی واگذار کردن زمین بازی به طرف مقابل. در حالیکه به اعتقاد روانشناسان اتفاقا ابراز عشق و محبت بین همسران و حتی والدین و فرزندان را عاملی می‌دانند که انسان‌ها راحت‌تر از این گذرگاه‌های سخت عبور کنند و آسیب‌های روحی و روانی کمتری را متحمل شوند. جان گاتمن، روان‌شناس شهره جهانی که بیش از چهل سال روی پایداری ازدواج‌ها تحقیق کرده، پدیده‌ای را مطرح می‌کند به نام «دیوار سنگی».

 

او می‌گوید: وقتی یکی از زوجین در برابر نیاز عاطفی دیگری سکوت می‌کند یا واکنش سرد نشان می‌دهد، در واقع در حال احتکار منابعی است که متعلق به هر دو نفر است. این رفتار در درازمدت و به‌خصوص در دوران‌های بحران که انسان‌ها نیازمند تقویت بنیه روحی خود هستند، سیستم ایمنی روانی رابطه را از بین می‌برد. در ایران نیز، بسیاری از مراجعان دادگاه‌های خانواده کسانی هستند که می‌گویند: «همسرم آدم خوبی است، خرجی می‌دهد، خیانت نمی‌کند، اما انگار با یک ربات زندگی می‌کنم.» این همان احتکار عاطفی است؛ جایی که کلمات «عزیزم»، «خسته‌ نباشی» و «به تو افتخار می‌کنم» در انبار ذهن خاک می‌خورند.

 

از فردگرایی تا قبیله‌های تک‌نفر


دکتر امان‌الله قرایی‌مقدم، جامعه‌شناس برجسته در تحلیل این وضعیت به «سرمایه اجتماعی» اشاره می‌کند. او معتقد است وقتی اعتماد در جامعه فرو می‌ریزد و در عین حال شهروندان آن جامعه مدام با بحران‌های مختلفی مانند کرونا و تورم و جنگ روبه‌رو می‌شوند، افراد به سمت نوعی «دفاع شخصی عاطفی» می‌روند. قرایی‌مقدم می‌گوید: «جامعه ما به سمت مادی‌گرایی مفرط حرکت کرده است. وقتی همه چیز با خط‌کش سود و زیان سنجیده شود، عاطفه هم تبدیل به کالا می‌شود. فرد با خود می‌گوید اگر الان و درشرایط جنگی بیش از حد به همسرم محبت کنم، فردای عادی شدن شرایط از من چه توقعی خواهد داشت؟» 


این نگاه کالاگونه باعث شده که ما در روابطمان «بخل» بورزیم. ما در فضای مجازی برای غریبه‌ها هزاران قلب و گل می‌فرستیم (تورم عاطفی در مجاز)، اما در فضای حقیقی و در مواجهه با نزدیک‌ترین کسانمان، به‌خصوص در بحران‌ها، دچار قحطی کلام می‌شویم. این تضاد، نشان‌دهنده یک گسست عمیق در ساختار خانواده ایرانی است.

 

آزمایشگاه بزرگی که دیوارهای خانه را تنگ کرد


دوران قرنطینه کرونا را می‌توان نقطه عطفی در تاریخ احتکار عاطفی عنوان کرد. تا قبل از کرونا، بسیاری از زوجین با کار زیاد و بیرون ماندن از خانه، حفره‌های عاطفی خود را پر می‌کردند. اما ناگهان همه در یک چهاردیواری محبوس شدند. آمارها نشان داد که در این دوران، تنش‌های خانگی به شدت بالا رفت. اما جالب است بدانید بسیاری از این تنش‌ها به خاطر دعوا نبود، بلکه به خاطر «حضور فیزیکی و غیبت عاطفی» بود.


مردم این روزها و در ساعت‌های بیکاری ناشی از جنگ، کنار هم روی کاناپه می‌نشستند اما هر کدام در جزیره گوشی خود غرق هستند. ترس از مرگ و بیماری، به جای اینکه آدم‌ها را به هم نزدیک کند، باعث شد بسیاری از آن‌ها در لاک خود فرو بروند. آن‌ها احساساتشان را بروز نمی‌دادند تا مبادا آسیب‌پذیرتر به نظر برسند. در واقع، کرونا نقاب را از چهره بسیاری از روابط برداشت و نشان داد که چقدر انبارها خالی از آذوقه عاطفی هستند. نتیجه این شد که بعد از بازگشت به زندگی نیمه‌عادی، نرخ طلاق‌های توافقی به شدت افزایش یافت؛ طلاق‌هایی که ریشه‌اش در «سکوت‌های طولانی دوران قرنطینه» بود.

 

سایه سنگین جنگ و ناامنی؛ وقتی بقا بر محبت پیشی می‌گیرد


در تحلیل ریشه‌های احتکار عاطفی، نمی‌توان از تاثیرات محیطی و کلان غافل شد. در حوادثی مانند جنگ 12 روزه و جنگ کنونی؛ وقتی جامعه در وضعیت «هشدار قرمز» قرار می‌گیرد، مغز انسان به صورت خودکار وارد فاز «بقا» می‌شود. در این فاز، اولویت با حفظ جان و تامین نیازهای اولیه است. روان‌شناسان اجتماعی معتقدند در چنین شرایطی، ابراز عواطف لطیف، نوعی تجمل به حساب می‌آید که فرد احساس می‌کند توانی برای خرج کردن آن ندارد.


در جریان این روزهای پرالتهاب، بسیاری از خانواده‌ها به جای نزدیک‌تر شدن به هم، دچار نوعی «جمود عاطفی» شده و می‌شوند. فرد در حالی که اخبار را با اضطراب دنبال می‌کند، توان همدلی با همسر یا بازی با فرزندش را از دست می‌دهد. اینجاست که احتکار عاطفی به عنوان یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه عمل می‌کند؛ فرد احساساتش را در انبار دلش پنهان می‌کند تا مبادا با ابراز آن‌ها، سد دفاعی‌اش در برابر سیل اخبار ناگوار بشکند. اما فاجعه درست بعد از پایان درگیری‌های نظامی رخ می‌دهد؛ جایی که جنگ تمام شده، اما دیوارهای یخی که در آن دوازده روز بین اعضای خانواده کشیده شده، به این سادگی‌ها ذوب نمی‌شود.

 

 از «تنهایی بریتانیایی» تا ژاپن و آلمان


اما شاید بد نباشد که بدانید احتکار عاطفی یک اپیدمی جهانی است. در بریتانیا، کار به جایی رسید که دولت در سال 2018 «وزارت تنهایی» تاسیس کرد. بعد از آن نیز ژاپن و کانادا و آلمان نیز ادارات و سازمان‌هایی را با همین عنوان و هدف ایجاد کرده‌اند. تحقیقات نشان داد که میلیون‌ها بریتانیایی در خانه‌های خود با وجود داشتن همراه، دچار فقر عاطفی هستند. آن‌ها از صحبت کردن درباره احساسات خود سر باز می‌زنند و این موضوع باعث شده سالانه میلیاردها پوند هزینه روی دست سیستم سلامت عمومی به خاطر افسردگی ناشی از این انزوا گذاشته شود.

 

در کره جنوبی، پدیده‌ای به نام «نسل سامپو»  شکل گرفته است؛ نسلی که آگاهانه از سه چیز صرف‌نظر کرده است: رابطه عاطفی، ازدواج و فرزندآوری. ریشه این صرف‌نظر کردن در «احتکار عاطفی» است. آن‌ها معتقدند در دنیای پررقابت امروز، صرف کردن انرژی عاطفی برای دیگری، باعث عقب افتادن از مسابقه پیشرفت می‌شود. این نگاه اقتصادی به عواطف، جامعه کره را با بحران شدید پیری جمعیت و خودکشی‌های ناشی از تنهایی مواجه کرده است.


طلاق عاطفی؛ پیش‌درآمدی بر جدایی‌های قانونی


به گفته کارشناسان احتکار عاطفی پل مستقیمی است به سمت «طلاق عاطفی». آمارهای رسمی سازمان ثبت احوال نشان می‌دهد که میانگین طول عمر ازدواج‌هایی که به طلاق منجر می‌شوند، رو به کاهش است. اما آنچه در آمارها نمی‌آید، سال‌هایی است که زوجین زیر یک سقف، بدون هیچ کلام محبت‌آمیزی زندگی کرده‌اند.شاید برای همین باشد که در دوران کرونا، آمار طلاق رشد ملموسی را  در ایران و بسیاری از کشورها داشت.  

 

دکتر باقر ساروخانی، پدر جامعه‌شناسی ارتباطات در ایران، معتقد است که «ارتباط، قلب تپنده خانواده است.» وقتی احتکار عاطفی رخ می‌دهد، این قلب از کار می‌افتد. زن یا مردی که ماه‌هاست کلمه‌ای تحسین‌آمیز نشنیده، دچار «سوءتغذیه روحی» می‌شود. او ابتدا تلاش می‌کند با اعتراض یا دعوا، توجه طرف مقابل را جلب کند (تلاش برای باز کردن انبار محتکر)، اما وقتی با دیوار سرد سکوت مواجه می‌شود، او هم شروع به احتکار متقابل می‌کند. نتیجه این «جنگ سرد خانگی»، خانه‌ای است که در آن صدای تلویزیون بلند است اما صدای قلب‌ها شنیده نمی‌شود.

 

کودکانی که در قحطی بزرگ می‌شوند


بزرگترین قربانیان احتکار عاطفی اما، کودکان هستند. فرزندی که می‌بیند پدر و مادرش نسبت به هم سرد هستند و عواطف خود را بروز نمی‌دهند، دچار «طرحواره محرومیت عاطفی» می‌شود. این کودکان در بزرگسالی یا خود به محتکرانی بزرگ تبدیل می‌شوند که بلد نیستند به شریک زندگیشان محبت کنند، یا به افرادی «تشنه محبت» مبدل می‌گردند که در هر رابطه‌ای به شکلی افراطی و آسیب‌زا به دنبال تایید می‌گردند.  آمار بزهکاری‌های اجتماعی نشان می‌دهد که بسیاری از نوجوانان بزهکار، از خانه‌هایی آمده‌اند که در آن‌ها احتکار عاطفی حاکم بوده است. آن‌ها برای جبران این خلأ به گروه‌های دوستی ناباب یا مواد مخدر پناه برده‌اند تا شاید کمی از آن گرمای گمشده را در جایی دیگر پیدا کنند.

 

راهکارهای عملی؛ چگونه قفل انبارها را بشکنیم؟


اما  با تمام این تفاصیل کارشناسان خانواده برای مقابله با این پدیده، راهکارهایی را هم دارند. راهکارهایی مانند موارد زیر:
۱. سواد عاطفی: ما باید یاد بگیریم که نام احساساتمان را صدا بزنیم. خستگی، خشم، ترس یا نیاز به آغوش را نباید پنهان کرد.


۲. قانون نیم‌ساعت طلایی: زوجین باید متعهد شوند که روزانه حداقل نیم‌ساعت بدون حضور گوشی موبایل و تلویزیون، درباره احساسات (و نه مسائل روزمره مثل خرید خانه) با هم صحبت کنند.

۳. تخریب سنت‌های غلط: این تفکر که «مرد نباید ابراز ضعف یا محبت زیاد کند» یا «زن نباید خیلی زود وا بدهد»، ریشه‌های احتکار عاطفی در فرهنگ ماست که باید با آموزش اصلاح شود.
محبوبه صالحی روان‌شناس بالینی و روان‌درمانگر بر این باور است که احتکار عاطفی مسئله‌ای است که ریشه در عدم آموزش اصولی در سنین پایین دارد. بدین معنا که ما در سیستم آموزشی‌مان به کودکانمان یاد نمی‌دهیم که احساسات و هیجاناتشان را بشناسند و آن را در قالب کلمات بیان و منتقل کنند. در نتیجه، همین کودکان هنگامی که قدم در دنیای بزرگسالی می‌گذارند و وارد جامعه می‌شوند، در زمینه ابراز احساسات و هیجانات نسبت به اطرافیان خود به شدت ناتوان هستند. او در این باره به «هفت صبح» می‌گوید: «در این زمینه اول بحث آموزش و شناخت احساسات مطرح است و بعد مهارت‌های ارتباطی. وقتی فردی از کودکی این آموزش‌ها را ندیده، فردا روزی که بالغ می‌شود و خانواده تشکیل می‌دهد نمی‌تواند به همسر و فرزندانش ابراز احساسات و محبت بکند و همین مسئله در روابط آدم‌ها خلل ایجاد می‌کند.»


 این روان‌شناس به ده مهارت اساسی زندگی اشاره می‌کند که عبارتند از مهارت‌ خودآگاهی، همدلی، روابط بین فردی، ارتباط موثر، تفکر خلاق، تفکر انتقادی، تصمیم‌گیری، حل مسئله، مدیریت هیجان و مدیریت استرس که باید از دوره پیش دبستانی به افراد آموزش داده شوند اما متاسفانه در کشور ما چندان جدی گرفته نمی‌شوند. چنین بی‌توجهی‌ای باعث می‌شود که جامعه ما پر از والدین و زوج‌هایی بشود که همان الگوی معیوب پدران و مادرانشان را تکرار می‌کنند؛ الگویی که در آن ابراز محبت کلامی در آن بسیار کمرنگ است و این روال نادرست، تا نسل‌ها پیش می‌رود و تجدید می‌شود.


صالحی معتقد است که در مواقع جنگ و بحران که در حال حاضر کشور ما در چنین وضعیتی قرار دارد، مسئله ابراز احساسات و محبت کلید همدلی و نزدیکی اعضای خانواده به یکدیگر است. او تشریح می‌کند که در هنگام وحشت فرزند یا شریک زندگی از جنگ باید احساس ترس او را درک کرد و پاسخی همدلانه و مهربانانه به آن داد: «وقتی کودک می‌گوید اضطراب دارم، مرا در آغوش بگیر و ببوس باید به احساسات او پاسخ توام با محبت مثل «من کنارت هستم، تو تنها نیستی و باهم از این ترس عبور می‌کنیم» داد تا کودک به ما نزدیک و نزدیک‌تر شود و در بیان هیجاناتش احساس راحتی بیشتری بکند. اما چنانچه برخوردی سرد یا سرکوب‌گرانه داشته باشیم، کودک یا حتی فرد بالغ احساساتش را در درونش محبوس و خودش را تخریب و سرزنش می‌کند. چنین رخدادی باعث می‌شود که اعضای خانواده از هم فاصله بگیرند و آن گسست عاطفی اتفاق بیفتد.»


این روان‌درمانگر به یک راهکار مهم جهت تقویت حس همدلی و ابراز احساسات موثر اشاره می‌کند و در این مورد به «هفت صبح» می‌گوید: «برای این که افراد تخلیه احساسی و روانی بشوند لازم است که مدام باهم گفت‌وگو کنند و دیالوگ داشته باشند. مهمترین چیزی که در شرایط بحرانی ترس و اضطراب افراد را کنترل می‌کند و کمک حال سلامت روان افراد در شرایط جنگی است همین مهارت گفت‌وگوست. از سوی دیگر باید تلاش کنیم شنونده فعالی باشیم و با صبر و حوصله به دردهای عزیزانمان گوش فرا دهیم و در این زمینه تاب‌آوری داشته باشیم.» در آخر، او بر نقش جادوی کلمات در سلامت روان و استحکام روابط افراد تاکید می‌کند و می‌گوید که با به کار بردن کلمات محبت‌‌آمیز، ما می‌توانیم آن امنیت روانی را در شرایط بحرانی به یکدیگر هدیه دهیم تا شانه به شانه هم و با روانی آسوده‌تر از سختی‌ها عبور کنیم.