
هفت صبح| زمانی نه چندان دور، مرگ یک همسایه در محله را از صدای چکشهایی میفهمیدیم که پایه حجلههای آهنی را به زمین میکوبیدند. زبان سوگواری در آن دههها، زبانی بصری، سنگین و بسیار جمعی بود. پارچه نویسهای مشکی با خط نستعلیق که روی دیوارها میخ میشد، بوی گلاب که در راهروها و پلهها میپیچید و صدای نوار کاست مداحی که از بلندگوهای زمخت پخش میشد. اما انگار در این اسفند پر از حادثه، چیزی در عمق جان جامعه عوض شده است.
حالا در سال ۱۴۰۴، وقتی تهران و شهرهای بزرگ زیر سایه دلهره بمباران خلوت شدهاند، زبان سوگواری ما هم جای جدیدی پیدا کرده است. این روزها اگر کسی را از دست بدهیم، پیش از آنکه به فکر چاپ آگهی ترحیم باشیم، تصویر پروفایلمان را سیاه میکنیم. این فقط یک تغییر ساده نیست؛ این یک دگردیسی بنیادین در «زبان سوگواری» است. زبانی که از شیون جمعی به سمت دلتنگی انفرادی، نمایش دیجیتال و نوعی سوگ مدرن کوچ کرده است. این گزارش روایتی است از اینکه چرا و چگونه دیگر مثل پدربزرگهایمان گریه نمیکنیم.
چرا زبان گریههای ما عوض شد؟
کارشناسان علوم اجتماعی معتقدند که زبان سوگواری تحت تاثیر دو عامل بزرگ تغییر کرده است: تکنولوژی و ضربآهنگ تند زندگی. در گذشته، سوگواری یک پروژه زمانبر بود. فامیل و در و همسایه تا چهل شب در خانه صاحب عزا میماندند تا او تنها نماند. اما امروز، سوگواری به یک لحظه تبدیل شده است. ما در گوشیهایمان عزاداری میکنیم چون فرصت و شاید امنیت حضور طولانی را نداریم. اما روایت ما در ایران این روزها، یک لایه اضافه و سنگین هم دارد: بحران و نبرد. وقتی مرگ به یک اتفاق روزمره و نزدیک تبدیل میشود، زبان سوگواری صریحتر و گاهی خشنتر میشود.
آنها سوگواری را با انتظار و خشم ترکیب میکنند. دیگر کسی بر سر و سینه نمیزند؛ آدمها دندان بر جگر میسایند و با نگاههای خیره به در اتاق عمل، نوعی سوگواری خاموش را تجربه میکنند. وقتی بانکها تعطیلاند، شهر نیمه خالی است و هر لحظه ممکن است آژیر قرمز بلند شود، سوگواری به یک قدردانی آنی تبدیل میشود. در فضای مجازی، واژههایی مثل قهرمان، فدایی و ایستاده جایگزین واژههای سنتی مثل مرحوم و مغفور شده است. زبان سوگواری ما امروز، بوی حماسه و اعتراض گرفته است. مردم برای پرستاری که زیر آوار بمباران جان داده، مراسم ختم نمیگیرند؛ برایش هشتگ میسازند و این یعنی تبدیل «اشک» به «جریان».
مرگ آیینهای قدیمی؟
یکی از مسئولان سازمان بهشت زهرا در یک گفتوگوی مستند اعلام کرده است که در دو سال اخیر، میزان درخواستها برای برگزاری مراسمهای سنتی، دعوت از مداح و گروههای تعزیه خوانی بر سر مزار به شدت کاهش یافته است. در مقابل، تقاضا برای پخش موسیقیهای بیکلام، ویولن نوازی و متن خوانیهای مدرن بالا رفته است. این نشان میدهد که ذائقه عمومیجامعه حتی در بیپناهترین لحظات هم عوض شده است. دکتر محمد رضایی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی، این پدیده را واکنشی به اضطرابهای بیپایان میداند.
او میگوید: «وقتی آدمها احساس میکنند آینده نامعلوم است و زندگی به مو بنده، سوگواری را از یک نمایش اجتماعی که برای دیگران اجرا میشد، به عملی برای کسب آرامش شخصی تبدیل میکنند. مردم دیگر حوصله تظاهر ندارند. آنها میخواهند با درد خودشان، همانطور که هست، روبهرو شوند.» او همچنین به تغییر در متون سنگ قبرها اشاره میکند. سنگ قبرهایی که دیگر پر از اشعار تکراری نیستند؛ بلکه گاهی فقط یک جمله کوتاه، یک امضا یا حتی یک آیکون گرافیکی روی آنها حک میشود. این یعنی زبان سوگواری دارد به سمت مینیمالیسم یا کوتاه نویسی حرکت میکند.
از مد تا معنا
دکتر حسین ایمانی جاجرمی، جامعه شناس، در این باره میگوید: «ما شاهد نوعی خصوصی سازی در سوگ هستیم. نسل جدید دیگر دوست ندارد در برابر چشم دیگران ضجه بزند یا رفتارهای غلوآمیز نشان بدهد. آنها ترجیح میدهند یک متن کوتاه، یک قطعه موسیقی از شجریان یا حتی یک بیت شعر نو بگذارند و در خلوت خودشان با متوفی حرف بزنند.» این همان تغییری است که در روزنامه بارها به آن پرداختهایم؛ گذار از سنتی که تکلیف را روشن میکرد به مدرنیتهای که هر کسی ساز خودش را برای غم میزند. در واقع زبان سوگواری از حالت «تکلیف اجتماعی» به «تجربه شخصی» بدل شده است.
دنیا چطور با مرگ کنار میآید؟
این فقط ما ایرانیها نیستیم که زبان گریههایمان عوض شده است. در تمام دنیا، مفهوم سوگواری دیجیتال (Digital Grief) به یک بحث جدی تبدیل شده است. در ژاپن، پدیدهای به نام قبرهای کیو آر کد به وجود آمده است. بازماندگان به جای خواندن نوشتههای سنگی که بعد از چند سال فرسوده میشوند، کد روی مزار را با گوشی اسکن میکنند. بلافاصله وارد صفحهای میشوند که تمام زندگی فرد در آن هست: فیلمهای تولد، صدای خندهها، عکسهای سفر و دستنوشتهها. این یعنی زبان سوگواری از فاتحه به مرور مولتی مدیا تغییر یافته است. آنها معتقدند مرگ پایان نیست، بلکه تبدیل شدن به یک قطعه خاطره دیجیتال است.
در آمریکا و اروپا، ترند جدیدی به نام جشن زندگی جای مراسمهای غم بار کلیسایی را گرفته است. در این مراسم، به جای گریه و زاری بر سر مزار، دوستان و آشنایان در یک کافه یا باغ دور هم جمع میشوند. آنها لباسی که متوفی دوست داشت را میپوشند، آهنگهایی که او زیر لب زمزمه میکرد را پخش میکنند و به جای گریه، خاطرات خندهدار او را تعریف میکنند. زبان مرگ در غرب دارد به سمت زبان تداوم زندگی حرکت میکند. آنها میخواهند به جای سوگواری برای نبودن، برای بودنی که گذشت شادی کنند. در کشور مکزیک هم که سابقه طولانی در بازنمایی مرگ دارد، زبان سوگواری از حالت سالانه به حالت روزمره در شبکههای اجتماعی بدل شده است. مردم با استفاده از فیلترهای تصویری و آواتارهای شخصی، با عزیزانشان در دنیای مجازی زندگی میکنند. اینها نشان میدهد که انسان معاصر در حال فرار از وحشت مرگ به سمت فانتزیسازی از آن است.
سوگواری در میانه آشوب
این تغییر زبان حتی در پوشش هم خودش را نشان داده است. دیگر پوشیدن لباس سیاه سفت و سخت برای یک سال، الزامیبه نظر نمیرسد. نسل جدید با یک مچ بند سیاه، یک پیکسل کوچک روی سینه یا حتی فقط با تغییر تم رنگی عکسها در فضای مجازی، سوگ خود را ابراز میکند. این یعنی نمادگرایی جایگزین تعهدات فیزیکی و سنتی شده است.
ابعاد انسانی و گذار از ترس به گفتوگو
این زبان ساده و بیپیرایه باعث شده است که فرآیند التیام زخمهای روحی در جامعه امروز ما، علیرغم تمام فشارهای بیرونی، با آگاهی بیشتری اتفاق بیفتد. در انجمنهای حمایتی مجازی که این روزها مثل قارچ روییدهاند، دیگر خبری از جملات ثقیل و کلیشهای مثل «بقای عمر بازماندگان باشد» نیست. آدمها به جای این تعارفات، از «تجربه فقدان» حرف میزنند. آنها از دلتنگی برای بوی پیراهن میگویند یا از خشمیکه نسبت به ناتمام ماندن یک رابطه دارند. این «زبان شفاف» کمک کرده است تا تابوی حرف زدن درباره مرگ در خانوادهها شکسته شود. حالا دیگر فرزندان با والدین خود راحتتر درباره وصیت یا ترجیحاتشان برای مراسم بعد از مرگ حرف میزنند؛ زبانی که شاید سی سال پیش، نوعی بیاحترامییا بدقدمیتلقی میشد.
وقتی جیبها کوچک و سلیقهها مینیمال میشوند
نمیتوان از تغییر زبان سوگواری حرف زد و از تغییرات اقتصادی آن نگفت. در ایرانِ امروز، به دلیل شرایط خاص اقتصادی و بحرانهایی که در گزارشهای قبلی به آن اشاره کردیم، زبانِ «شکوه و جلال» در مراسمهای ترحیم جای خود را به زبان «صرفه و سادگی» داده است. مدیران تالارهای پذیرایی و صاحبان کترینگهای بزرگ در مصاحبههای اخیر خود اعتراف کردهاند که «زبانِ سفارشها» عوض شده است. دیگر خبری از میزهای شام ده رنگ و تاجگلهای چند طبقه که تا ورودی تالار صف میکشیدند نیست.
مردم ترجیح میدهند هزینههای هنگفت مراسم را صرف امور خیریه به نام متوفی کنند یا آن را برای تامین نیازهای ضروری بازماندگان نگه دارند. این تغییر زبان مادی، در سنگ قبرهای جدید بهشت زهرا هم دیده میشود. گرایش به سمت سنگهای ساده، تیره و بدون نقوش برجسته پرهزینه، نشان از نوعی «سوگواری مدرنِ متواضعانه» دارد. انگار جامعه به این نتیجه رسیده که بزرگیِ یادِ یک عزیز، در ارتفاع تاجگل یا قیمت سنگ قبر نیست؛ بلکه در کیفیتی است که آن فرد در زندگی دیگران به جا گذاشته است. این یعنی زبان «دارایی» جای خودش را به زبان «اثرگذاری» داده است.
گریههایی که فریاد میشوند
در سالهای اخیر و به خصوص در نبردها و حوادث اسفند ۱۴۰۴، زبان سوگواری از یک امر کاملاً خانوادگی خارج شده و ابعاد سیاسی و اجتماعی پیدا کرده است. وقتی یک شخصیت ملی یا حتی یک پرستار فداکار در جنوب شهر جان خود را از دست میدهد، سوگواری دیگر فقط گریه برای یک فرد نیست؛ بلکه به زبانی برای «بیان آرمانها» تبدیل میشود. در این نوع سوگ، واژگان به شدت بارور میشوند. کلمات «شهادت»، «ایثار» و «ایستادگی» در زبان سوگواری ملی ما چنان تنیده شدهاند که مرز بین غم و حماسه کمرنگ شده است. در مراسمهایی که این روزها برگزار میشود، موسیقیهای حماسی و اشعار شورانگیز جایگزین نوحههای سوزناک قدیمیشدهاند. این یعنی زبان سوگواری دارد به ابزاری برای «تابآوری جمعی» تبدیل میشود. مردم با سوگواری برای قهرمانانشان، در واقع دارند به خودشان و دیگران امید و انگیزه برای ادامه مسیر میدهند.
تفاوت نگاه دهه هشتادیها و نودیها
تفاوت زبان سوگواری در میان نسلها، یکی از جذابترین بخشهای این واکاوی است. برای نسلهای قدیمی، سوگواری یعنی «خانه نشستن و سیاه پوشیدن». اما برای نسلهای جدید، سوگواری یعنی «تولید محتوا». فرهنگی که میرود تا یکی از آیینیترین سنن ما را با تغییراتی بنیادین مواجه کند.
ظهور سوگواری هوشمند؛ وقتی هوش مصنوعی به کمک میآید
در ابعاد جهانی، تغییر زبان سوگواری به مرزهای عجیبی رسیده است که شاید تا چند سال پیش شبیه فیلمهای علمیتخیلی بود. در استارتاپهای سیلیکون ولی، حالا پروژههایی به نام «گرایفتک» (Grief Tech) یا تکنولوژی سوگواری کلید خورده است. برای نمونه، شرکتهای بزرگی در آمریکا و کره جنوبی با استفاده از هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، نسخهای دیتایی از فرد فوت شده میسازند. بازماندگان میتوانند با چتباتهایی که لحن، واژگان و حتی تیکهای کلامیعزیزشان را تقلید میکند، گفتوگو کنند. زبان سوگواری در اینجا به جای «وداع»، به «استمرار حضور دیجیتال» تغییر یافته است. اگرچه این موضوع چالشهای اخلاقی زیادی را برانگیخته، اما نشاندهنده لجبازی انسان معاصر با واقعیتِ تلخِ حذفِ فیزیکی است.
آنها میخواهند زبان ارتباط را به هر قیمتی باز نگه دارند. در کنار اینها، شبکههای اجتماعی مثل فیسبوک و اینستاگرام، قابلیت «یادبود» را اضافه کردهاند. وقتی اکانتی به این حالت درمیآید، زبانِ تعاملِ فالوورها با آن عوض میشود. دیگر کسی منتظر پست جدید نیست، بلکه آن صفحه به یک «دیوار آرزوها» یا «کتیبه مدرن» تبدیل میشود که مردم زیر پستهای قدیمیاش، سالگردها را تبریک میگویند یا درددلهایشان را مینویسند. این یعنی زبان سوگواری از یک «رویداد نقطهای» به یک «جریان خطی و بیپایان» در فضای ابری تبدیل شده است. یک نوجوان دهه نودی، غم خود را با ساختن یک ویدیو کوتاه از خاطرات مشترک با پدربزرگش ابراز میکند. او به جای حلوا پخش کردن، لینک یوتیوب یا پادکست تولید و درفضای مجازی منتشر میکند.





