هفت صبح، حمیده عبدالهی| صدای انفجار که می‌آید، شیشه‌ها می‌لرزند و دل‌ها هم. چند ثانیه بعد، صدای پرتاب موشک در آسمان می‌پیچد و همه چیز برای لحظه‌ای مکث می‌کند. انگار زمان نفسش را حبس کرده باشد. در گوشه‌ای از خانه، پیرمردی که سال‌ها ستون این خانواده بوده، آرام روی صندلی نشسته اما دست‌هایش بی‌اختیار دسته مبل را فشار می‌دهد. مادر بزرگی که همیشه پناه دل‌نگرانی‌های دیگران بوده، حالا با هر صدای ناگهانی زیر لب دعا می‌خواند و چشم به صورت فرزندانش می‌دوزد، به دنبال نشانه‌ای از اطمینان.

 

خانه‌ای که سال‌ها امن‌ترین جای دنیا بوده، حالا با هر خبر تازه یا با هر ویدئوی دست‌به‌دست‌شده در تلفن‌های همراه، کمی ناامن‌تر به نظر می‌رسد. برای سالمندان، جنگ فقط صدای انفجار نیست؛ هجوم خبرهاست، تصویرهای نگران‌کننده است و اضطرابی که بی‌وقفه تکرار می‌شود. آن‌ها که حافظه سال‌های دور و روزهای سخت‌ترند، حالا خودشان بیش از همیشه آسیب‌پذیرند، هم جسم‌شان تاب استرس‌های ناگهانی را کمتر دارد، هم روح‌شان زودتر می‌شکند.


اما در میانه جنگ و بحران، وقتی صدای جنگ تا اتاق نشیمن می‌رسد، چطور باید از سالمندان مراقبت کرد؟ خبرهای بد را چگونه به آن‌ها بگوییم؟ با اضطراب، بی‌خوابی و بیماری‌های مزمن‌شان چه کنیم؟ و چه پیش‌بینی‌هایی لازم است تا ستون‌های سالخورده خانه، در میان این التهاب، فرو نریزند؟ این گزارش به دنبال پاسخ همین پرسش‌هاست.

 

با هر انفجار، انگار قلبم از جا کنده می‌شود


شیخ هادی ۸۰ ساله بر این باور است که در سال‌های زیادی که زندگی کرده‌، روزهای سخت کم ندیده‌، اما این صداها چیز دیگری است. او به «هفت‌صبح» می‌گوید: وقتی انفجار رخ می‌دهد و چند ثانیه بعد صدای پرتاب موشک در آسمان می‌پیچد، احساس می‌کنم قلبم از جا کنده می‌شود. دستم را به دسته صندلی می‌گیرم تا تعادلم را حفظ کنم. سعی می‌کنم آرام به نظر برسم تا نوه‌هایم نترسند، اما درونم آشوب است.
نفسی چاق می‌کند و ادامه می‌دهد: شب‌ها برای من طولانی‌تر از همیشه شده است. با هر صدای ناگهانی از خواب می‌پرم. گوشم تیز شده. حتی صدای بسته شدن یک در هم مرا می‌لرزاند. به خودم می‌گویم این هم می‌گذرد، اما بدنم حرف دیگری می‌زند. ضربان قلبم تند می‌شود و مدتی طول می‌کشد تا دوباره نفس‌هایم منظم شود.


عصایش را از این دست به آن دست می‌دهد، نگاهی به سرتاسرخانه می‌کند و می‌گوید: فرزندانم می‌گویند باید آماده باشیم، باید اگر لازم شد سریع جابه‌جا شویم. می‌دانم حق با آن‌هاست، اما دل کندن از خانه‌ای که همه خاطراتم در آن است، ساده نیست. با این حال بیش از هر چیز، از تنها ماندن می‌ترسم. این روزها بیشتر از همیشه نیاز دارم کسی کنارم بنشیند و بگوید اوضاع تحت کنترل است؛ حتی اگر خودش هم مطمئن نباشد.

 

 جنگ، خانه و قلب‌های شکننده


مریم 39 سال دارد و هم مادر است و هم دختر مادری 69 ساله. مادری که با آنها زندگی می‌کند. این روزها اما او بیشتر از همیشه نگران مادرش است. مریم در مورد وضعیت نگهداری از مادرش در روزهای اخیر که هوا بوی جنگ می‌دهد به «هفت‌صبح» می‌گوید: با هر صدای انفجاری، اولین واکنش من نگاه کردن به مادرم است. قبل از اینکه به پنجره نزدیک شوم یا تلفنم را بردارم، می‌خواهم مطمئن شوم حالش بد نشده باشد. او سال‌هاست فشار خون و مشکل قلبی دارد. استرس برایش شوخی‌بردار نیست. چند بار دیده‌ام بعد از شنیدن خبرها، دستش را روی سینه‌اش گذاشته و سعی کرده عادی نفس بکشد.


او اضافه می‌کند: از همان روزهای اول، داروهایش را برای چند هفته تهیه کردم. نسخه‌ها و مدارک پزشکی‌اش را در یک پوشه گذاشته‌ام که همیشه دم دست باشد. دستگاه فشار خون کنار تختش است و شب‌ها قبل از خواب عددها را چک می‌کنیم. اما واقعیت این است که نگرانی اصلی من فقط جسمش نیست. اضطراب، آرام و بی‌صدا، بیشتر از هر بیماری‌ای او را خسته می‌کند.


انگار نگران مادرش شده باشد، نگاهش را به سمت وی می‌چرخاند و ادامه می‌دهد: این روزها بیشتر مراقبم تنها نماند. خبرها را برایش فیلتر می‌کنم. تلویزیون کمتر روشن می‌شود. سعی می‌کنم روال زندگی‌اش به هم نریزد. این روزها مراقبت از او فقط دادن دارو نیست، باید حواسم باشد، استرس کمتری به او وارد شود.
 

 وقتی تجربه جهان به کار می‌آید


مرور تجربه کشورهای درگیر جنگ نشان می‌دهد که سالمندان در همه بحران‌ها از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند، اما تفاوت در میزان مدیریت، آمادگی و برنامه‌ریزی پیشاپیشی است.در جنگ اخیر اوکراین، شبکه‌های داوطلبی محلی برای شناسایی و انتقال سالمندان تنها به مناطق امن شکل گرفت. فهرست‌های مشخصی از افراد نیازمند مراقبت تهیه شد. در برخی از شهرها، تماس‌های منظم روزانه با سالمندان به یک برنامه رسمی تبدیل شد تا هیچ‌کس از قلم نیفتد.


در برخی مناطق بحران‌زده عراق نیز نهادهای امدادی با ایجاد مراکز موقت ویژه سالمندان، تلاش کردند دسترسی به دارو و خدمات اولیه درمانی را پایدار نگه دارند. بسته‌های حمایتی شامل دارو، اقلام بهداشتی و مواد غذایی متناسب با نیاز سالمندان توزیع می‌شد تا وابستگی آن‌ها به رفت‌وآمدهای پرخطر کاهش یابد. همچنین در بحران طولانی‌مدت سوریه، سازمان‌های مردم‌نهاد علاوه بر تأمین نیازهای اولیه، بر حمایت روانی سالمندان تمرکز کردند. ایجاد فضاهای امن جمعی و برنامه‌های ارتباطی برای کاهش انزوا، بخشی از این رویکرد بود. در واقع سالمندان تنها با پناهگاه فیزیکی محافظت نمی‌شوند. دسترسی پایدار به دارو، شبکه ارتباطی منظم و حمایت روانی ساختارمند، سه ستون اصلی مدیریت بحران برای این گروه‌اند. همان نقاطی که در هر تجربه داخلی نیز باید از پیش برای آن‌ها برنامه داشت.

 

سالمندان در خط مقدم اضطراب


در روزهایی که صدای انفجار و خبرهای پی‌درپی، ضرباهنگ زندگی را تغییر می‌دهد، سالمندان بیش از دیگران در معرض فشارهای پنهان بحران قرار می‌گیرند. فشاری که نه‌تنها جسم، بلکه روان آن‌ها را هدف می‌گیرد. سحر بازدار، کارشناس ارشد روانشناسی، در گفت‌وگو با «هفت صبح» با ذکر اینکه سالمندان به‌طور طبیعی به‌دلیل تغییرات جسمی و شناختی، آستانه تحمل استرس پایین‌تری نسبت به جوان‌ترها دارند می‌گوید: وقتی بحران جنگ رخ می‌دهد، آن‌ها نه‌تنها با تهدید بیرونی، بلکه با بازفعال شدن خاطرات ناامن گذشته نیز مواجه می‌شوند. بسیاری از سالمندان تجربه زیسته‌ای از جنگ یا بحران دارند و صدای انفجار می‌تواند آن حافظه هیجانی را دوباره فعال کند. از سوی دیگر، بیماری‌های زمینه‌ای مانند مشکلات قلبی، فشار خون یا اختلالات اضطرابی باعث می‌شود بدن آن‌ها واکنش شدیدتری به استرس نشان دهد.


این روانشناس یکی از مهم‌ترین نکات را نحوه انتقال خبر است، می‌داند و می‌گوید: سالمندان نباید در معرض بمباران خبری قرار بگیرند. لازم نیست همه جزئیات را بدانند، به‌ویژه تصاویر خشونت‌آمیز یا تحلیل‌های هیجانی. خانواده‌ها باید اخبار را گزینش و به زبان ساده و کوتاه منتقل کنند. مهم‌تر از خود خبر، لحنی است که با آن صحبت می‌کنیم. اگر ما مضطرب باشیم، آن اضطراب چند برابر به سالمند منتقل می‌شود. هدف باید ایجاد حس کنترل و امنیت نسبی باشد، نه انکار واقعیت.


بازدار تاکید دارد  که در عرصه روانی، حفظ روال روزمره بسیار اهمیت دارد:« ساعت خواب، وعده‌های غذایی و فعالیت‌های ساده روزانه نباید کاملاً به‌هم بریزد. گفت‌وگو، هم‌نشینی و تنها نگذاشتن سالمند نقش مهمی در کاهش اضطراب دارد.»
به گفته او؛ در بعد جسمی و درمانی نیز باید پیش‌بینی‌های لازم را داشت. داروهای ضروری باید برای مدتی مشخص ذخیره شوند، نسخه‌ها و مدارک پزشکی در دسترس باشد و در صورت امکان، یک کیف اضطراری مخصوص سالمند آماده شود. همچنین خانواده‌ها باید علائم هشدار مانند تپش قلب شدید، بی‌خوابی طولانی یا تغییرات ناگهانی خلق را جدی بگیرند و در صورت نیاز با پزشک مشورت کنند.


بازدار معتقد است مهم‌ترین راهکار، پیشگیری و آمادگی پیشاپیشی است:« خانواده‌ها باید فهرستی از نیازهای سالمند تهیه کنند؛ از دارو و تجهیزات پزشکی گرفته تا شماره‌های ضروری. در کنار آن، حمایت عاطفی مستمر اهمیت دارد. گاهی نشستن کنار سالمند و توضیح دادن اینکه برای شرایط برنامه داریم، بیش از هر اقدام دیگری به او آرامش می‌دهد. بحران ممکن است کوتاه‌مدت باشد، اما اثر روانی آن می‌تواند طولانی بماند. اگر از همین حالا مراقبت هدفمند را جدی بگیریم، می‌توانیم از تبدیل اضطراب موقت به آسیب پایدار جلوگیری کنیم.»

 

وقتی جنگ خانه‌ها را تکان می‌دهد


جنگ تنها صدای انفجار و پرتاب موشک نیست. صدای تپش قلب‌هایی است که به دلیل سن، تجربه و حساسیت‌های جسمی و روانی آرام‌تر و شکننده‌تر می‌تپند. سالمندان، حافظه جمعی یک خانواده‌اند؛ آنها نه تنها خاطرات و تجربه‌های گذشته را زنده نگه می‌دارند، بلکه نقش مهمی در حفظ هویت و انسجام خانواده دارند. در شرایط بحران، وقتی هر خبر تازه یا هر صدای ناگهانی اضطراب‌آور است، این ستون‌های خانواده بیش از همیشه نیازمند امنیت، حضور و حمایت عاطفی هستند.


حضور و مراقبت ما برای سالمندان فقط به معنای تأمین امنیت جسمی نیست. بلکه به معنای مدیریت خبرها، آرامش‌بخشی، و ایجاد حس کنترل و اطمینان است. ارائه اطلاعات شفاف و ساده، نگهداری از داروها و تجهیزات پزشکی، همراهی در فعالیت‌های روزمره و پیش‌بینی شرایط اضطراری، همه بخشی از مراقبت جامع و هدفمند است که می‌تواند آسیب‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت را کاهش دهد.


مراقبت از سالمندان فراتر از وظیفه خانوادگی است. این یک مسئولیت اجتماعی است. جامعه‌ای که سالمندانش را در بحران تنها می‌گذارد، بخش مهمی از تجربه و هویت جمعی خود را در معرض خطر قرار می‌دهد. بنابراین، برنامه‌ریزی، حمایت مستمر و توجه به نیازهای روانی و جسمی سالمندان، نه تنها سلامت آن‌ها، بلکه سلامت جمعی خانواده و جامعه را تضمین می‌کند.


توجه به سالمندان در شرایط بحران یعنی احترام به سال‌ها زندگی، تجربه و خردی که آنها با خود به همراه دارند و نشان دادن این‌که حتی در روزهای پراضطراب، کسی هست که کنارشان بایستد، صدایشان را بشنود و آرامش را دوباره به زندگی‌شان بازگرداند.