
هفت صبح| روزگاری بود که در خیابانهای تهران، نه اینچنین ساختمانهای سربهفلککشیده بود و نه این تعداد، خودروهایی که با سرعت برق، از کنارمان عبور میکنند. خیابان محل گذر و بساط عابران بود و اگر کسی قصد جابهجایی داشت، شاید درنهایت مقصدش به دو، سه کوچه و گذر آنطرفتر میرسید. رفتوآمد به مقصدهای دورتر هم که عموماً برای زیارت یا تجارت بود، با اسب و قاطر و الاغ و حتی شتر طی میشد. اعیان و اشراف هم که سوار بر تخت روان، درشکه، کالسکه و واگن اسبی تردد میکردند. تا اینکه، قطار زغالسنگی تهران-شهرری در سال ۱۲۶۷ خورشیدی، در خیابانهای پایتخت به حرکت افتاد. این زمان، مصادف با چهلویکمین سال سلطنت ناصرالدینشاه قاجار بود.

ماجرای ورود این مهمان تازهوارد به تهران، به 24 خرداد 1244 برمیگردد؛ همان روزی که حاجی محسنخان سرتیپ، مأمور ویژه دولت ایران در فرانسه، مسئول عقد قرارداد برای احداث خط آهن در ایران شد. بهاینترتیب با امضای قرارداد میان او و موسیو آدین دلکامبر، مهندس ساکن پاریس قرار شد یک رشته راهآهنی که با کالسکه بخار حرکت میکرد و از تهران به شاه عبدالعظیم میرفت، راه بیفتد و طول آن، حدوداً 10هزار ذرع باشد.
همین شد که در سال 1261 خورشیدی، مهندسی فرانسوی به نام «موسیو بواتال» به نمایندگی یک شرکت بلژیکی، امتیاز ساخت این خط آهن را از ناصرالدین شاه قاجار گرفت. در آن زمان روزانه افراد زیادی به زیارت حرم حضرت عبدالعظیم میرفتند و این حجم قابل توجه مسافران ری، بواتال را به فکر ساخت راهآهن تهرانـ شاه عبدالعظیم انداخت. چند سال بعد هم، اولین قطار زغالسنگی، روی آن به حرکت افتاد.
در آن روزگار، بخار خارجشده از دودکش این قطار، شاید تنها آلاینده پایتخت بود و بهقدری برای مردم کوچهوبازار عجیب بود، که به آن، «ماشیندودی» میگفتند. شاید بتوان گفت این قطار، یا همان ماشین دودی، نخستین خط تراموای تهران است. در اولین سال راهاندازی این قطار، مردم جرئت سوارشدن به آن را نداشتند. مدیران خارجی این موضوع را به گوش شاه رساندند. پس مقرر شد که ناصرالدین شاه، به همراه عدهای از اشراف و مقامات دولتی، سوار ماشین دودی شوند. همین شد که ترس مردم فرونشست و بازار سفر به شاه عبدالعظیم، برای زیارت و سیاحت، رونق گرفت.
چگونه ایستگاه ماشیندودی، گار ماشین شد
ماشین دودی، شامل چند واگن از جمله، لوکوموتیو، واگن مخصوص شاه، واگن مخصوص اعیان و دولتیها، واگن زنانه، واگنهای مردانه و واگن بار بود. کرایه هم از تهران به شهرری و برعکس، 3شاهی بود و مسیر هم در 30 دقیقه طی میشد. ایستگاه آغاز آن، نزدیک خیابان دروازه خراسان و نقطه پایانی، جلوی در شاه عبدالعظیم در شهر ری بود. ایستگاهی که شبیه ساختمانی سنگی و از نظر تهرانیها، یک قلعه بود. در آن زمان، به ایستگاه ماشین دودی، «گار ماشین» میگفتند؛ چراکه «گار» اصطلاحی فرانسوی بهمعنی ایستگاه بود و رفتهرفته در گویش عامیانه اهالی شهرری، گاهی به اشتباه، «گارد ماشین» نامیده میشد.
هنوز چیزی از احداث خطآهن شاه عبدالعظیم نگذشته بود که ناراحتیها و تصادفات ناشی از آن آشکارشد زیرا ایرانیان به طرز کار آن آشنا نبودند و گاهگاهی حرکاتی از آنها سر میزد که موجب گفتوگو و اعمال ناشایستی میشد که دولت را بهزحمت میانداخت و چه بسا به فشارهای سیاسی هم میرسید.
تلفات ماشین دودی در تهران
اعتمادالسلطنه، درباره اولین حادثه، در تاریخ 30 تیر 1267 خورشیدی نوشت: «شنیدم راهآهن جدید طهران که به حضرت عبدالعظیم میرود از عدم انضباط، جمعی را مقتول و مجروح ساخته...» بار دوم نوشت: «در روز13 آبان ۱۲۶۷ خورشیدی، که روز زیارتی و حرم حضرت عبدالعظیم شلوغ بوده است، شاگرد نانوایی که در راهآهن بود، قبل از اینکه قطار بایستد پائین میپرد که برود. بهدنبال او زنش هم همین کار را میکند اما دامن او به چرخ ماشین گیر میکند و زیر چرخ میافتد و پا و کمرش قطع میشود و فوراً میمیرد.
مردم به مأمور کنترل بلیت که یکی از رعایای روسیه بوده است، هجوم میآورند که چرا ماشین را نگاه نداشتی که این حادثه روی ندهد و از آنجا اعتراض و هیاهو شروع میشود و دامنه آن بالا میگیرد. این مرد با طپانچه تیراندازی میکند و مرد خیاطی کشته میشود. مردم نیز به آن شخص فرنگی هجوم آورده و او را بهقاعده میزنند و مجروح مینمایند. حاکم شاه عبدالعظیم میرسد و او را میبرد. مردم واگنهای راهآهن را میشکنند و با نفت آتش میزنند... صندلی و پرده و شیشههای کالسکه امینالدوله را هم که آنجا رسیده بود شکسته و غارت میکنند.
در روز پنجشنبه همان هفته عدهای را بهعنوان مقصر گرفتند و چوب زدند و نایبالسلطنه و امینالسلطان و امینالدوله برای عذرخواهی از کمپانی به شاه عبدالعظیم رفتند. ولی رئیس راهآهن عذر آنان را نپذیرفته وچهلهزار تومان خسارت مطالبه کرد. مذاکرات دولتیان به جایی نرسید و بالاخره شاه، امام جمعه را مامور حل اختلافات کرد و او رئیس راهآهن را تهدید نمود که ما چهلهزار تومان را میپردازیم ولی در مقابل فتوی میدهیم که بر این راهآهن سوارشدن و استفاده از آن حرام است. رئیس راهآهن از ترس زیانهای آینده تسلیم شد و چهلهزار تومان را به پنجهزار تومان مصالحه نمود و این مبلغ بهوسیله امینالسلطان پرداخته شد.»
روزی که دودِ ماشیندودی برای همیشه خاموش شد
سرانجام در سال 1335، ساکنان اطراف راهآهن و متخصصان راهآهن دولتی ایران و مسئولین وزارت راه بهطور جدی درباره مشکلات این قطار، به مدیر شرکت بلژیکی اعتراض کردند. ولی اصلاح راهآهن تهران-شهرری، غیرممکن بود و بهگفته کارشناسان فنی، دیگ بخار لوکوموتیوهای شرکت، تماماً فرسوده و واگن و ریلها، کهنه و غیرقابلاستفاده شده بودند. از طرفی، به سیستم ترمز ماشین دودی هم نمیشد اعتماد کرد. بنابراین ادامه فعالیت و بهرهبرداری از این خط بیشک موجب بروز حوادث ناگواری میشد؛ همین شد که فعالیت خط آهن تهران-شهرری پس از نزدیک به 75 سال، به پایان رسید.
امروز باقیمانده ماشین دودی، در حیاط مترو شهرری و بخش دیگر آن در بخشی از فضای پارک ملت است. محوطه متروکه ایستگاه ماشین دودی هم، رفتهرفته به فضای سبز و بعدها به بوستان کوثر تبدیل شد. درنهایت، بنابر اعلام وزارت میراث فرهنگی، با توجه به اینکه این ایستگاه، نشاندهنده بخشی از تاریخ توسعه و تحول حملونقل درونشهری و نقطه آغاز تاریخ صنعت ریلی در ایران بوده و همچنین بخشی از تاریخِ گذار حملونقل از شکل سنتی کاروان بهشکل مدرن به شمار میرود و اینکه بنای مذکور یکی از پنج ایستگاه ماشین دودی یعنی ایستگاه شماره 4 در تهران قدیم است، بنابراین بر اساس معیارهای درجشده، واجد ارزش ثبت در فهرست آثار ملی شناخته میشود.
بر همین اساس، ایستگاه ماشین دودی، یا همان «گار ماشین»، واقع در پارک کوثر، یعنی حد فاصل خیابانهای خراسان و یزدی، در آبان 1403، با شماره ۳۴۲۶۰، در فهرست آثار ملی ایران، به ثبت رسید.






