هفت صبح، لیلا مرگن | معاون اول رئیس‌جمهور در جلسه ستاد ملی هماهنگی و مدیریت تالاب‌ها بر هدایت منابع کشور به سمت احیای تالاب‌ها و دریاچه‌ها تاکید می‌کند. در حالی که تجربه احیای دریاچه ارومیه نشان می‌دهد ‌ احیای یک تالاب صرفا با تامین منابع مالی امکانپذیر نیست. علی ارواحی کارشناس تالاب بر این باور است که باید از تجربه ستاد احیای دریاچه ارومیه درس بگیریم و به مجموعه عوامل پیچیده و در‌هم تنیده احیای تالاب توجه کنیم تا حیات به این اکوسیستم‌های آبی باز‌گردد.

 

جلسه ستاد ملی هماهنگی و مدیریت تالاب‌های کشور با حضور معاون اول رئیس‌جمهور چند روز پیش برگزار ‌‌و محمدرضا عارف در این جلسه با اشاره به آثار منفی خشک شدن تالاب‌ها و دریاچه‌ها خواستار در اولویت قرار گرفتن این اکوسیستم‌های آبی شد. معاون اول رئیس‌جمهور احیای خلیج گرگان و تالاب میانکاله را موضوعی حیثیتی برای کشور توصیف ‌‌و تاکید کرد ‌باید دستگاه‌های مختلف تلاش و پیگیری کنند تا منابع کشور به سمت احیای تالاب‌ها و دریاچه‌ها هدایت شوند. 

 

برنامه‌های توسعه عامل بروز مشکل برای تالاب‌ها


اما آیا خشک شدن دریاچه‌های کشور صرفا به دلیل عدم تخصیص بودجه بوده و با تامین منابع می‌توان به احیای این اکوسیستم‌ها امیدوار بود؟ علی ارواحی کارشناس تالاب در گفت‌وگو با هفت‌صبح تاکید می‌کند که بحران امروز، ناشی از برنامه‌های آب‌محور است. از سوی دیگر نادیده گرفتن حقابه تالاب‌ها و دریاچه‌ها در برنامه‌های منابع و مصارف حوضه‌های آبریز، بسیار مهم است.

 

اضافه بر این متاسفانه برنامه‌ها و سیاست‌هایی که در کشور داریم، به شکلی یکپارچه و هماهنگ نیست که همزمان متضمن توسعه پایدار و حفاظت از محیط زیست باشد. به گفته او، حکمرانی آب در کشور ما به نحوی است که بین بخش‌های مختلف تعارض منافع وجود دارد. بنابراین شاهدیم که حقابه زیست محیطی تالاب‌ها و دریاچه‌ها تامین نمی‌شود. بحث کمبود بودجه و اعتبارات احیای تالاب‌ها و دریاچه‌ها هم به عدم احیای این اکوسیستم‌های آبی کمک می‌کند. 

 

درس گرفتن  از تجربه احیای دریاچه ارومیه


ارواحی با یادآوری تجربیات ستاد احیای دریاچه ارومیه در دولت دوازدهم و تخصیص منابع مالی قابل‌توجه برای احیای این دریاچه تاکید می‌کند که باید به آن به‌عنوان درس آموخته نگاه کنیم. تجربه نشان داده است که به‌صرف تخصیص منابع مالی نمی‌توانیم نسبت به احیای دریاچه‌ها و تالاب‌ها اطمینان پیدا کنیم.
او اضافه می‌کند: باید علاوه بر تزریق منابع مالی، رویکردمان در توسعه سیاست‌ها و برنامه‌ها را اصلاح کنیم و شناخت کافی از کارکردها، ارزش‌ها و خدمات دریاچه‌ها و تالاب‌ها داشته باشیم.

 

ضمن آنکه باید باور کنیم که اگر تالاب‌ها و دریاچه‌های ما از دست بروند، به تدریج سایر گزینه‌های اقتصادی در آن منطقه مثل بحث کشاورزی، گردشگری، صید، آبزیان یا سایر گزینه‌های معیشتی از دست خواهد رفت. به تبع آن شرایط بهداشت و سلامت جامعه افت می‌کند و هزینه‌های غیر‌قابل جبرانی به ما تحمیل می‌شود که در ادامه آن بحث مهاجرت از مناطق تالابی و عوامل دیگری می‌تواند رخ دهد.

 

 نجاتِ بخش شمالی آرال با مدیریت برخط آب


تجربه دریاچه ارومیه نشان می‌دهد که عموما منابع مالی به سمت پروژه‌های سازه‌ای مثل انتقال آب بین حوضه‌ای و مسائلی از این دست هدایت می‌شود که این راهکارها خودش منجر به بروز مشکل برای تالاب‌ها می‌شود. آیا تزریق منابع مالی می‌تواند به ناپایدارتر شدن این اکوسیستم‌ها منتهی شود؟ 


ارواحی برای پاسخ به این پرسش با اشاره به تجربه احیای بخش شمالی دریاچه آرال در کشور قزاقستان می‌گوید ‌ بخش شمالی این دریاچه وسعتی حدود چهار برابر دریاچه ارومیه دارد اما کشور قزاقستان با اجرای یکسری راهکارهای سازه‌ای با ملاحظات زیست محیطی توانسته است جلوی خروج و انحراف آب از بخش شمالی دریاچه آرال را بگیرد.

 

از سوی دیگر تغییر سیاست‌های توزیع آب در بخش کشاورزی و کنترل کشت پنبه به‌عنوان محصولی به شدت پرمصرف و مدیریت داده محور و مبتنی بر داده‌ها و اطلاعات ماهواره‌ای، بر احیای بخش شمالی دریاچه آرال متمرکز می‌شود و یک مدیریت برخط منابع آب را در آن حوضه پیاده می‌کند. تلفیق این راهکارها به احیای بخش شمالی دریاچه در محدود کشور قزاقستان منتهی می‌شود. اما در بخش جنوبی آرال که به مراتب وسیع‌تر از بخش شمالی است، بحران همچنان در کشور ازبکستان ادامه دارد.


او این مثال را مطرح می‌کند که بگوید ایران می‌تواند از احیای دریاچه آرال الگو بگیرد به این معنا که صرف اجرای عملیات سازه‌ای با نادیده گرفتن الگوی مصرف در حوضه‌های آبریز به ما کمکی نمی‌کند و باید برای بلند‌مدت هم برنامه‌ای برای تغییر‌ الگوهای مصرف آب و حل مسائل اقتصادی و اجتماعی داشته باشیم و با افزایش تاب‌آوری جوامعی که در آن منطقه هستند، برای میان‌مدت و بلند‌مدت برنامه داشته باشیم.

 

سختی کار به دلیل  ذینفعان متعدد دریاچه ارومیه


با وجود آنکه در تالاب‌های اقماری دریاچه ارومیه توفیق‌هایی به دست آمده ‌ اما ستاد احیای دریاچه ارومیه نتوانست از این تجربیات استفاده کند؟ چرا این ستاد در اجرای الگوهای خود موفق نبود؟ ارواحی در این رابطه می‌گوید ‌ الگوهای تالاب‌های اقماری دریاچه ارومیه اصلا با خود دریاچه از نظر وسعت و تهدیداتی که متوجه این اکوسیستم‌هاست، یکسان نبوده و قابل مقایسه نیستند. ضمن آنکه در تالاب‌های اقماری از نظر پایداری شرایط یکسانی را نمی‌بینیم. یادگارلو برای بیش از حدود 30 سال است که متاسفانه کاملا از دست رفته و احیا نشده است.

 

قوری‌گل و قره قشلاق وضعیت خوبی ندارند. کانی برازان که به نسبت تالاب‌های اقماری از یک پایداری نسبی بهتری برخوردار بود، بعضا منابع آبش در اواخر فصل تابستان به شدت کاهش می‌یابد یا دچار خشکیدگی می‌شود. بنابراین در یک نگاه جامع، حال تالاب‌های اقماری دریاچه ارومیه هم خوب نیست. از سوی دیگر پیچیدگی مسائل و حجم حقابه‌ای که دریاچه ارومیه برای حیاتش نیاز دارد، قابل مقایسه با تالاب‌های اقماری نیست. 


به گفته این کارشناس تالاب، طیف ذی‌نفعان و ذی‌مدخلان در حوضه آبریز دریاچه ارومیه زیاد هستند. در حوضه آبریز دریاچه ارومیه و بالادست آن، بیش از 100 سد احداث شده و برگشت این اکوسیستم به شرایط گذشته، به سادگی امکانپذیر نیست، مگر اینکه اراده خیلی جدی برای اصلاح الگوی مصرف داشته باشیم. الگوی مصرف با خواهش و تمنا یا مدل‌های لزوما از بالا به پایین تغییر پیدا نمی‌کند.

 

لازم است تعارض منافعی که‌ وجود د‌ارد شناسایی شود و گزینه‌های ترغیب کننده‌ای به جوامع محلی پیشنهاد دهیم که همزمان ‌اقتصاد جامعه محلی بهبود یابد. در واقع باید روی افزایش تاب‌آوری جامعه محلی کار شود. همزمان اقتصاد کشاورز را ببینیم و کشاورز ببیند که با اجرای سیاست‌ها اقتصادی بهتر یا معادل آن شرایط قبلی با مصرف آب کمتر خواهند داشت اما متاسفانه این اتفاق نمی‌افتد.

 

چرا تونل زاب جواب نداد؟


ارواحی درباره عدم موفقیت اجرای طرح انتقال بین حوضه‌ای تونل زاب می‌گوید ‌ مخزن دریاچه ارومیه 14.5 میلیارد متر مکعب آب را ذخیره می‌کند. در شرایط عادی باید سالانه 3.4 میلیارد متر مکعب آب به این دریاچه تزریق شود. تمام تمرکز ستاد احیای دریاچه ارومیه روی تونل زابی متمرکز می‌شود که این تونل نهایتا می‌توانست 600 میلیون متر مکعب آب به دریاچه تزریق کند ولی حتی این ظرفیت هم محقق نشد.

 

در کنار این پروژه، بحث بازچرخانی آب در ارومیه و تبریز در دستور کار قرار گرفت. پیش‌بینی می‌شد با این طرح هم مجموعا 400 میلیون متر مکعب آب برای دریاچه تامین شود. جمع این دو، سالانه یک میلیارد متر مکعب آب برای دریاچه تامین می‌کرد. حتی اگر این پروژه‌ها با ظرفیت تعریف شده پیاده می‌شد، باز سالانه 2.4 میلیارد متر مکعب کسری آب برای دریاچه ارومیه داشتیم. متاسفانه تمام تمرکز روی این چند آیتم گذاشته و موضوع مدیریت الگوی مصرف رها شد. یعنی توان‌مان را صرف طرح‌هایی کردیم که از ابتدا پیش‌بینی می‌شد با شکست مواجه شوند. 


این کارشناس تالاب شکاف بین مردم و دولت و پایین بودن سطح اعتماد را عاملی می‌داند که باعث می‌شود برخی از طرح‌ها از ابتدا نیاز به بازنگری پیدا کنند.
به اعتقاد او مطرح شدن طرح نکاشت در حوضه آبریز ارومیه در اواخر فعالیت ستاد احیا که زمینه کاهش مصرف 40 درصدی آب در بخش کشاورزی را فراهم می‌کرد، سیاست خیلی خوبی بود و قرار بود در یک بازه زمانی پنج ساله و به تدریج مصرف آب در بخش کشاورزی کاهش یابد‌ اما متاسفانه این سیاست کاملا رها می‌شود در حالی که اگر طرح نکاشت اجرایی می‌شد، در کنار گزینه‌هایی مثل بازچرخانی آب و مسائلی از این دست، شاید می‌توانست به احیای دریاچه ارومیه کمک و یک تعادل نسبی در این حوضه آبریز ایجاد کند. حال که معاون اول رئیس‌جمهور به دنبال تخصیص منابع مالی برای احیای دریاچه‌های کشور است، باید ببینیم که آیا در دور جدید از تجربیات دریاچه ارومیه درس می‌گیریم یا اینکه باز هم منابع مالی به سمت اجرای پروژه‌های سازه‌ای و ناپایدار کننده حوضه آبریز دریاچه‌های کشور حرکت خواهند کرد.