ملاقات با تجدد| سفر یک زن ایرانی در جهان کلمات؛ از مولانا تا ژانکلود کاریر و اومبرتو اکو

نهال در خانوادهای شیفته زبان و ادبیات فارسی به دنیا آمد و در 17سالگی راهی فرانسه شد...
هفت صبح| نه اینکه خودش چهرهای ناشناخته باشد، اما همواره نامش در سایه نسبتهایش میآید: دختر مهین تجدد، همسر ژانکلود کاریِر. حالا اما گفتوگوی سروش صحت با نهال تجدد، مخاطب ایرانی را یک گام نزدیکتر به او، نویسنده و پژوهشگر ایرانی میبرد. کلمات، زبان بدن، شعرها و روایتهایش نشان داد که او، فارغ از پیوندهای خونی، خود شخصیتی سبکبال، سرزنده و خوشادا دارد.
نهال تجدد نویسنده کتاب «ایرانیتر» است؛ اثری که روایتی از عشق و زندگی مشترک او با همسرش را در بر دارد. همسرش یعنی ژان کلود کاریر، فیلمنامهنویس برجستهای است که نامش با کارگردان سرشناس، لوئیس بونوئل، پیوند خورده و نگارش فیلمنامههایی چون «میل مبهم هوس» و «جذابیت پنهان بورژوازی» را در کارنامه دارد. او چهار سال پیش در ۸۹سالگی درگذشت.
نهال در خانوادهای شیفته زبان و ادبیات فارسی به دنیا آمد و در 17سالگی راهی فرانسه شد. مادرش، از نخستین نمایشنامهنویسان زن ایرانی، آثاری را در دهههای ۴۰ و ۵۰ با کارگردانی چهرههایی چون آربی اوانسیان و پرویز کیمیاوی به صحنه برده است. پدرش، رضا تجدد از خاندان روحانی حائریها، نماینده مجلس شورای ملی و بنیانگذار روزنامه «تجدد» بوده.
نهال تجدد در رشته چینی تحصیل میکند و بیشتر از قبل دلبسته عرفان شرقی و ادبیات فارسی میشود. زنی که میخواهد روایتگر ایرانی در غرب باشد و برای همین سالهای زیادی از عمرش را به معرفی و ترجمه زندگی و اشعار مولانا اختصاص داد. دو اثر او درباره مولانا به فرانسوی نوشته که بعدها به فارسی نیز ترجمه شد. در کنار آن، دو کتاب دیگرش به مسیحیت در ایران و چین پرداخته است.
در برنامهای اینترنتی به میزبانی سروش صحت، نهال تجدد خاطرهای نقل میکند و میگوید ژان کلود کاریر، کیارستمی را با فیلم «خانه دوست کجاست؟» شناخت. پس از دریافت نخل طلا برای «طعم گیلاس»، جشنی در خانهشان برگزار کرد. جشنی که در آن، هر هنرمند برجستهای که در فرانسه بود، حضور داشت. همان شب، کیارستمی و ژولیت بینوش برای نخستین بار با یکدیگر ملاقات کردند. بعدها، ژان کلود هایکوهای کیارستمی را به فرانسه ترجمه و در فیلم «کپی برابر اصل» نیز بازی کرد. کیارستمی گفته بود که فیلم «مثل یک عاشق» را از ژان کلود الهام گرفته است.
صحت در این گفتوگو نام هنرمندان زیادی را به میان میآورد و نهال تجدد، با لطافت و دقت، آنها را توصیف کرده یا خاطراتی از آنها بازگو میکند. وقتی صحبت از میلان کوندرا میشود، تجدد با لبخندی آمیخته به دقت میگوید: «در ایران به اشتباه میگویند «بار هستی»، اما عنوان درستش «سبکی تحملناپذیر هستی» است. او درباره شاهکار کوندرا صحبت میکند و یادآور میشود که ژان کلود بر اساس آن فیلمنامهای نوشت که در سال ۱۹۸۸ به نمایش درآمده است. دوستی آنها با کوندرا چنان نزدیک بود که نویسنده بزرگ چک، اعتراف کرده که آرزو داشت برخی از صحنههای فیلمنامه را خودش نوشته بود؛ از جمله آن صحنه ظریفی که لرزش نوشیدنی در استکان، خبر از آمدن تانکهای روس میداد.
در بخش دیگری از برنامه، صحت چند نقاشی از ژان کلود کاریر را نمایش میدهد و تجدد درباره آنها سخن میگوید. یکی از نقاشیها تعزیهای را به تصویر کشیده است. نهال خاطرهای نقل میکند: «پیتربروک که به ایران آمد، مسحور تعزیه شد. میگفت این تئاتری است که بازیگرانش حرفهای نیستند و تماشاچیان، قصه را از بر دارند، اما با این وجود، باز هم تحت تأثیر قرار میگیرند. در این نمایش، زمان از میان میرود.»
نهال خاطرهای دیگر از همسرش را تعریف میکند. روزی در بهشت زهرا، هنگام عبور از کنار مزار شهدا، خانوادهای به آنها شیرینی تعارف میکند. ژان کلود چند قدم عقبتر میایستد و شروع به طراحی چهره پسر شهید میکند. جوهر خودکارش تمام میشود و همه دنبال قلم میگردند، اما چیزی پیدا نمیکنند. در نهایت، همسر آن شهید، خودکاری از داخل قاب بالای قبر بیرون میآورد و به ژان کلود میدهد. نقاشی که تمام میشود، آن را به پسر شهید هدیه میدهد. آنها تصویر را کنار عکس پدر در قاب قرار میدهند. چند قدم بعد، پسر به دنبالشان میآید و خودکار را به ژان کلود میدهد. تجدد بغض میکند: «ژان کلود آن خودکار را همیشه در بهترین جای خانهمان نگه میداشت.»
در بخشی دیگر از گفتوگو، بحث به اومبرتو اکو میرسد. تجدد از اصطلاحی فرانسوی سخن میگوید: «دانش شادیبخش»؛ اصطلاحی برای توصیف کسانی که کارشان را با جدیت انجام میدهند، اما خود را بیش از حد جدی نمیگیرند. او میگوید: «اینها دانش را بیادعا و بیتکبر به شما منتقل میکنند، و شما با لبخند و شادی از کنارشان میروید.»