پسران فریدون؛ فردوسی روی صحنه جا ماند
«پسران فریدون» ظاهر یک اجرای بزرگ را دارد اما پشت لباسها، موسیقی، چهرههای مشهور و صحنهآرایی، هنوز آن تراژدی تکاندهنده شاهنامه پیدا نیست
گروه فرهنگ و هنر| شاهنامه برای رفتن روی صحنه یک امتیاز بزرگ و یک خطر بزرگتر دارد. امتیازش این است که قصه را قرنها پیش فردوسی ساخته، شخصیتها جان دارند، خون در رگ تراژدی میدود و حسادت، قدرت و برادرکشی هنوز موضوع امروزند. خطرش هم دقیقاً همین عظمت است. دست بردن به چنین متنی یعنی باید چیزی به آن اضافه کنی، نه اینکه شکوهش را تحویل بگیری و نسخهای کوچکتر پس بدهی. «پسران فریدون» علیرضا معتمدی در تالار وحدت گرفتار همین خطر شده است.
نمایشی با قصهای بزرگ، سالن بزرگ و نامهای آشنا که انتظار بزرگی میسازد، اما آنچه روی صحنه شکل میگیرد در بسیاری لحظات توان حمل این وزن را ندارد. ماجرا همان تراژدی مشهور فریدون و سه پسرش، سلم، تور و ایرج است. تقسیم جهان قرار است صلح بیاورد اما حسادت، قدرتطلبی و خشونت، خانواده را به میدان خون تبدیل میکند. ماده اولیه آنقدر غنی است که میتوان از دلش نمایشی درباره قدرت امروز، میراث پدران، عدالت و چرخه انتقام بیرون کشید. «پسران فریدون» اما اغلب به روایت ماجرا رضایت میدهد، جایی که باید آن را دوباره کشف کند.
شاهنامه بزرگ، درام کوچک
مشکل اصلی نمایش کمبود امکانات نیست، کمبود ایده اجرایی است. معتمدی که در سینما با «رضا» و «چرا گریه نمیکنی؟» جهان شخصی خودش را نشان داده، اینجا هنوز به زبان مستقلی برای صحنه نرسیده است. داستان سلم، تور و ایرج ظرفیت روانشناختی عجیبی دارد. چرا حسادت شکل میگیرد؟ قدرت چگونه برادری را میبلعد؟ عدالت فریدون واقعاً عادلانه است؟ انتقام قرار است چه چیزی را ترمیم کند؟
نمایش میتوانست میان اسطوره و انسان امروز پلی بزند، اما شخصیتها اغلب فرصت نمیکنند از هیبت نامهای شاهنامه بیرون بیایند و به آدمهایی پیچیده تبدیل شوند. در نتیجه تراژدی گاهی به بازگویی فشرده حوادث نزدیک میشود. آن عمقی که باید برادرکشی را دردناک کند، کامل ساخته نمیشود و حادثهای که باید سالن را منجمد کند، گاه تنها «اتفاق میافتد.»
ستارههایی که هنوز یک گروه نشدهاند
حضور امیر آقایی، نازنین بیاتی، یسنا میرطهماسب و امیررضا دلاوری طبیعتاً سطح انتظار را بالا میبرد. مسئله اما کیفیت تکتک بازیگران نیست، مسئله ساختن یک جهان مشترک است.اجرا در بعضی لحظات از نظر ریتم بازی و بدهبستان میان بازیگران ناهموار است. در واکنشهای تماشاگران نیز به تپق، ورود زودهنگام به دیالوگ یکدیگر و ناهماهنگی حرکات گروهی اشاره شده است.
حتی ضعف پرتاب صدا برای سالنی در ابعاد تالار وحدت مورد انتقاد قرار گرفته؛ تماشاگرانی نوشتهاند در ردیفهای نزدیک نیز شنیدن بعضی دیالوگها دشوار بوده است. اینها برای اجرایی با چنین قیمت بلیت و چنین ترکیب بازیگری، جزئیات قابل اغماضی نیستند. تماشاگر نباید هزینه شبهای نخست را بدهد تا اجرای حرفهای در برابر او مراحل پایانی تمرینش را طی کند.
شکوهی که بیشتر دیده میشود تا حس
«پسران فریدون» در بخش بصری بیدستاورد نیست. طراحی صحنه در لحظاتی تصویر میسازد، حرکتهای گروهی ظرفیتهایی دارند و آواز یکی از معدود عناصر اجراست که توانسته نظر مثبت بخشی از تماشاگران را جلب کند. حتی میان نقدهای منفی، طراحی صحنه و آواز بارها بهعنوان نقاط قابل دفاع مطرح شدهاند. اما زیبایی صحنه زمانی ارزش پیدا میکند که به درام نیرو بدهد.
لباس، آرایش، حرکت و موسیقی اگر نتوانند جهان شخصیتها را عمیقتر کنند، خیلی زود به ویترین تبدیل میشوند. یکی از واکنشهای تماشاگران نمایش را اثری توصیف کرده که ظاهر و لباس در آن بر روایت تاریخی غلبه کرده است. این تعبیر، فارغ از تندیاش، به یکی از مشکلات اجرا نزدیک میشود: نمایش گاهی دوست دارد باشکوه به نظر برسد، پیش از آنکه واقعاً باشکوه شود. با این حال نمیتوان جسارت رفتن سراغ شاهنامه را نادیده گرفت. در روزگاری که بخش بزرگی از تئاتر تجاری به قصههای کمریسک و حضور چهرهها پناه میبرد، بازگرداندن فریدون، ایرج، سلم و تور به صحنه اتفاق ارزشمندی است.
ضربه پایانی نمایش نیز برای بعضی تماشاگران مؤثر بوده و مواجهه مستقیم آن با مخاطب تحسین شده است. اما انتخاب شاهنامه بهتنهایی فضیلت هنری نمیسازد. فردوسی مواد اولیه را قرنها پیش فراهم کرده است. وظیفه اجرا این است که دلیل تازهای برای شنیدن دوباره آنها پیدا کند. «پسران فریدون» همه چیز برای یک اتفاق مهم را کنار هم دارد: تالار وحدت، داستانی سهمگین، بازیگران شناختهشده و امکانات اجرایی. مشکل درست همینجاست؛ خروجی به اندازه داشتههایش بزرگ نیست.
قصه فریدون هنوز تکاندهنده است.این اجرا اما نتوانسته تمام آن تکانها را به صحنه منتقل کند.