خیابانهای خالی، دیگهای لبوی گرم را سرد گذاشتند
آلودگی شدید هوا مردم را از خیابانها دور کرده و بازار خوراکیهای گرم پاییزی مثل بلال، لبو و باقالی را در رکود عمیق فرو برده است
هفت صبح| پاییز همیشه با رنگهای گرم برگها، نسیم خنک و بارانهای ملایم خود، فصلی دلنشین برای گشتوگذار در شهر به شمار میرود. خیابانهای درختکاریشده، پارکها و پیادهروهای پر از برگهای پاییزی، مکانی بودند که شهروندان برای ورزش و پیادهروی و همچنین برای تجربه لذتهای ساده شهری، مانند خرید خوراکیهای گرم خیابانی، به آنجا میرفتند. بلال داغ، لبو، باقالی و آش رشته، این میانوعدههای ساده اما خاطرهانگیز، پای ثابت این روزهای پاییزی بودند و حضورشان، حس زندگی و طراوت در خیابانها را زنده نگه میداشت.
اما امسال شرایط تغییر کرده و آلودگی هوا به یکی از بزرگترین موانع برای حفظ این سنت ساده شهری تبدیل شده است. مردم دیگر مثل سابق در پارکها قدم نمیزنند و مسیرهای درختکاریشده، دیگر آن جذابیت همیشگی را ندارد. بسیاری ترجیح میدهند وقت خود را در فضاهای سرپوشیده و مراکز خرید بگذرانند.
این تغییر رفتار مستقیم روی فروشندگان خوراکیهای گرم خیابانی تاثیر گذاشته است. دستفروشان که پیشتر با بساطهای ساده خود مشتریان ثابت داشتند، حالا با کاهش محسوس مشتری مواجه شدهاند و بازار بلال، باقالی و لبو، که همیشه پررونق بود، حالا رکود را تجربه میکند.
وقتی شاخص آلودگی هوا بالا میرود، حتی تفریح کوتاه در فضای باز برای بسیاری از مردم غیرقابل تحمل میشود. حضور در محیط باز که پیشتر لذتبخش بود، حالا با نگرانی از سلامت همراه شده است. مردم مسیرهای باز و پارکها را ترک میکنند و به فضای امن و تهویهشده مراکز خرید و مالها روی میآورند. فروشندگان دورهگرد کمتر دیده میشوند و چرخیهای بلال، لبو و باقالی، مشتریان همیشگی خود را از دست دادهاند.
این تغییر رفتار، کاهش فروش را به همراه دارد و دستفروشان مجبور شدهاند ساعتهای بیشتری برای کسب درآمد بگذرانند، بدون آنکه درآمد قابل توجهی نصیبشان شود. قیمت خوراکیهای گرم پاییزی نیز در همین شرایط افزایش یافته است. با کاهش مشتری و افزایش هزینههای مواد اولیه، قیمتها به شکل قابل توجهی بالا رفته و فشار مضاعفی روی مصرفکنندگان، به ویژه قشر کمدرآمد، وارد کرده است. قیمت لبو و باقالی برای ظرف کوچک 100 هزار تومان، ظرف متوسط ۱۲۰ هزار تومان و ظرف بزرگ ۱۵۰ هزار تومان اعلام شده است.
هر کاسه کوچک آش رشته اکنون حدود ۱۰۰ هزار تومان فروخته میشود. شیربلال کبابی روی زغال هر دانه 80 هزار تومان و بلال تنوری با سس تا 120 هزار تومان قیمت دارد. هزینه تهیه مواد اولیه نیز به شدت افزایش یافته و هر کیلو چغندر لبویی حدود ۹۰ هزار تومان خریداری میشود. افزایش قیمتها باعث شده خرید خوراکیهای گرم خیابانــی برای بسیاری از مردم دشوار شود. برخی مشتریان دفعات خرید خود را کاهش دادهاند و برخی دیگر حتی از خرید این میانوعدههای ساده صرف نظر کردهاند.
فروشندگان برای حفظ کیفیت و اعتماد مشتریان مجبورند اصول بهداشتی را رعایت کنند. باقالی و لبو باید از مبدا تمیز شوند، شسته شوند و در شرایط مناسب نگهداری شوند. این اقدامات، هزینههای بیشتری بر فروشندگان تحمیل کرده است، اما برای ادامه فعالیت و حفظ مشتریان، ضروری است.
رکود بازار خوراکیهای گرم پاییزی پیامدهای اجتماعی و اقتصادی قابل توجهی دارد. کاهش مشتری باعث کاهش درآمد دستفروشان شده و افزایش هزینههای تهیه مواد اولیه، فشار مالی آنها را بیشتر کرده است. قیمت بالای خوراکیها خرید آنها را برای بسیاری دشوار کرده و تجربه ساده و خاطرهانگیز خرید خوراکیهای گرم خیابانی کمرنگ شده است. قدم زدن در پارکها و عبور از کنار بساط لبو و باقالی که همیشه بخشی از نوستالژی شهری بود، حالا جای خود را به حضور در مراکز خرید داده است.
البته حضوری که معمولا با تجربه خرید همراه نمیشود و در مرحله قدم زدن و قیمت پرسیدن، متوقف میماند. با تغییر مسیر از پیادهرو و پارک به مال و پاساژ، بخشی از تجربههای پاییزی که نسلها آن را به یاد میآورند، کمرنگ شده و مردم کمتر میتوانند این خاطرات ساده و دلنشین را تجربه کنند. تجربه خرید خوراکیهای گرم خیابانی، یکی از خاطرات مشترک نسلها در شهرها بود. با رکود بازار، بخشی از فرهنگ شهری و خاطرات پاییزی کمرنگ میشود.
بلال داغ، لبو و باقالی تنها خوراکیهای ساده نیستند؛ آنها یادآور لحظاتی گرم و صمیمی در زندگی روزمره هستند که نسلها آن را تجربه کردهاند. کاهش مشتریان و افزایش قیمتها، شاید به ظاهر مسئلهای اقتصادی باشد، اما در واقع ضربهای به تجربههای کوچک و شیرین زندگی شهری نیز محسوب میشود. پاییز و میانوعدههای گرم خیابانی، بخش مهمی از زندگی شهری را شکل میدادند. اکنون با آلودگی هوا و تغییر رفتار مردم، آن لذت ساده از قدم زدن در فضای باز و خرید خوراکیهای سنتی کاهش یافته است.
حالا با کاهش حضور مردم در فضای باز و افزایش قیمتها، فضای شهر، به ویژه مسیرهای درختکاریشده و پارکها، دیگر شور و حرارت سابق را ندارد. تجربه قدم زدن و ایستادن کنار بساط دستفروشان، چیزی فراتر از خرید یک خوراکی ساده بود؛ این تجربه، بخشی از زندگی شهری و نوستالژی جمعی مردم محسوب میشد که حالا با رکود بازار، در حال کمرنگ شدن است.