روزنامه هفت صبح، مدیسا مهراب‌پور | در هفته گذشته عکس‌هایی که ناسا از تلسکوپ جیمز وب منتشر کرد، شور و شوق مجازی عجیبی را در سرتاسر دنیا به‌راه انداخت. عکس‌ها دست به‌دست می‌چرخد و بسیاری سعی می‌کنند درباره اهمیت این تصاویر توضیح دهند که با ایجاد یک خمیدگی زمانی، موفق به ثبت نورهایی شده که نه‌تنها هنوز به زمین نرسیده‌‌اند که سالیان نوری درازی هم با ما فاصله دارند. این نورهای جدید ثبت‌شده به مثابه دروازه‌ای برای کشف یک تاریخ ناشناخته است و اصلا هیچ ایده‌ای نداریم که چه اطلاعاتی ممکن است از گستردگی کیهان به ما بدهد. از اولین ستاره‌ها و اولین کهکشان‌ها تا… .

میل به کشف ناشناخته‌ها همیشه با آدمی بوده و خیلی زود به دنیای قصه و سرگرمی هم راه پیدا کرده است. تا جایی‌که یکی از عناصر اصلی در ادبیات علمی-تخیلی همین تلاش برای کشف رازهای هستی به‌شمار می‌آید. دنیای سینما هم خیلی‌زود پرسش‌هایی درباره اخترشناسی و کشف جهان ناشناخته بالای سرمان مطرح کرد که منجر به رونق ژانر پرطرفدار علمی-تخیلی و البته گسترش آن در ابعاد مختلف شد؛ ژانری که به‌شدت وابسته است به ابزارهای فنی برای به تصویر کشیدن نادیده‌ها و ناشناخته‌ها. به بهانه انتشار اولین تصاویر از جهان ناشناخته‌ای که تا پیش از این ندیده بودیم و غوغایی که با جیمز‌وب در رسانه‌ها به‌راه افتاده، به‌سراغ هفت عنوان تاثیرگذار رفته‌ایم که درباره مواجهه انسان با رمزهای ناشناخته و اسرار فضایی ساخته شده و بدون‌شک در ایجاد شناخت و کنجکاوی عمومی نسبت به چنین پدیده‌هایی نقش انکارناپذیری داشته‌اند.

۲۰۰۱: ادیسه فضایی / ۲۰۰۱: Space Odyssey
«۲۰۰۱:‌ ادیسه فضایی» فیلم درخشان استنلی کوبریک را می‌توان سرآغازی بر فیلم‌های علمی- تخیلی این‌چنینی دانست. هرچند فیلم‌های تخیلی تردستانه از همان آغاز تاریخ سینما وجود داشت و جرج ملی‌یس کارگردان «سفر به ماه»‌ این جهان تخیلی را اولین‌بار روی پرده ثبت کرد، اما «اودیسه فضایی»‌ به آن معنای ژانریک، اولین فیلم علمی-تخیلی بود که به‌‌دنبال پاسخ‌هایی برای منشا حیات می‌گشت و نگاه ویژه‌اش به تکامل را با ایده هیجان‌انگیز سفرهای فضایی در‌هم می‌آمیخت.

«۲۰۰۱:‌ ادیسه فضایی» نه‌تنها یکی از مهم‌ترین فیلم‌های علمی-تخیلی است که بی‌اغراق بیشترین تأثیر را بر فیلم‌های هم‌ژانر بعد از خودش هم گذاشته. فیلمی که لحظات هیجان‌انگیز و چالش درباره سرگذشت بشریت کم ندارد اما عمده ماندگاری‌اش را از آن نگاه فلسفی فیلمساز به مقوله تکامل و بقای بشر در لایه‌های درونی‌تر فیلم به عاریه می‌گیرد. داستان دوخطی فیلم هرچند ساده به‌نظر می‌رسد، اما زیر دستان کوبریک به پیچیدگی‌های ذهنی بشر متناقض مزین می‌شود. لایه اولیه فیلم درباره مواجهه بشر در چند مقطع زمانی با سنگ سیاه اسرارآمیزی به‌نام مونولیت است که برخی از دانشمندان معتقدند تأثیر ویژه‌ای در سیر تکامل انسان داشته است.

دقت کنید که «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» در سال ۱۹۶۸ ساخته شده است؛ در آستانه ورود جهان به دوره‌ای جدید بعد از انقلاب صنعتی. دوره‌ای که تکنولوژی با صنعت دست آشتی می‌دهد و فناوری‌های جدید به‌سرعت پیشرفت می‌کنند و دستیابی به هوش مصنوعی از نظریه در مسیر انجام قرار می‌گیرد. بسیاری در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد یک ترس ناخودآگاه از این میزان تکنولوژیک شدن زندگی را در خود احساس می‌کردند. ترسی درست شبیه به‌مواجهه با یک موجود بیگانه که نمی‌دانی کنش و واکنش بعدی‌اش چه خواهد بود. کوبریک در این زمان درست به همین ترس‌های بشری پیرامون فراتر رفتن از مرزهای آگاهی و مواجهه با عصر جدیدی از زندگی چنگ می‌زند و آنان را دستمایه مضمون فلسفی خود در «ادیسه فضایی» می‌کند. فیلمی که گویی هرگز تمامی ندارد.

سولاریس / Solaris
«سولاریس» در حالی ساخته شد که تارکوفسکی مدت زیادی روی فیلمنامه «آینه»، که شاید شخصی‌ترین فیلم او به‌حساب می‌آید، کار می‌کرد. اما تصمیم گرفت پیش از ساخت آن به سراغ یک اقتباس علمی-تخیلی درباره شناخت بشر از کهکشان‌ها و هستی ناشناخته برود. فیلمی که عنوان بیگ پروداکشن را در میان آثار او از آن خود می‌کند. تارکوفسکی در «سولاریس» ‌روی دیگر خود به‌عنوان فیلمساز را در استفاده از دکورهای عظیم و پرداخت داستانی علمی-تخیلی نشان می‌دهد. این در حالی است که بودجه فیلم ناگهان چند روز پیش از شروع فیلمبرداری به نصف کاهش یافت و تارکوفسکی ناگزیر باید بی‌خیال بخشی از جاه‌طلبی‌ها بصری و فرمی‌ا‌ش می‌شد.

ضمن اینکه در خاطراتش از زمان ساخت «سولاریس» ‌بارها از این اضافه‌کاری‌ها در صحنه‌پردازی غر می‌زند و به راهروهای طویل و لابراتوارها، اتاق فرمان و دکورهای عظیمش لعنت می‌فرستد، چرا‌که مانع از تمرکز کردن او روی شخصیت‌پردازی و کاراکترها می‌شوند.اما فراتر از این ظاهر فریبنده، «سولاریس» نیز همان درونمایه مشترک و شخصی مورد نظر آندری بزرگ را داراست. تارکوفسکی در پروسه اقتباس از رمان، فیلم را کاملا از آن خودش می‌کند. آن نوستالژی محزونی که در قهرمانانش یافت می‌شوند، در اینجا هم به شخصیت‌های رمان اضافه می‌شود و برای تأکید روی همین جنبه نوستالژیک است که فصل اول فیلم که روی کره زمین می‌گذرد، به داستان رمان الصاق می‌شود تا رابطه تنگاتنگ انسان و کره زمین (بشر و محیط اطرافش) نیز همین رنگ و بوی نوستالژیک را به خود بگیرد.

برخورد نزدیک از نوع سوم / Close Encounters of the Third Kind
استیون اسپیلبرگ در سال ۱۹۷۷ فیلمی علمی-تخیلی درباره حضور یوفو‌ها (بشقاب پرنده یا همان اجسام فضایی ناشناخته) روی کره زمین ساخت. فیلم از جایی شروع می‌شود که یک هواپیمای جنگی که در سال ۴۵ ناپدید شده، در بیابانی پیدا می‌شود و مقامات از کلود لاکومب یک دانشمند یوفوشناس می‌خواهند تحقیقاتش را در این ‌باره آغاز کند. در همین گیرودار در نقاط مختلفی، مردم با سفینه‌های فضایی مواجه می‌شوند و یکی از این سفینه‌ها پسرک کوچکی را در پیش چشمان مادرش می‌رباید. کار کلود و تحقیقاتش و همچنین الهامات عجیبی که به مادر بچه و فرد دیگری که در نقطه‌ای دیگر با بشقاب پرنده روبه‌رو شده، در یک راستاست و خبر از این می‌دهد که فرازمینی‌ها قرار است در نقطه‌ای از زمین فرود بیایند و امکان ارتباط گرفتن با آنان میسر شود.

«برخورد نزدیک از نوع سوم»‌ را می‌توان یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های این ژانر دانست که فروشش در گیشه بسیار قابل‌توجه بود و بیش از ۳۰۰ میلیون دلار فروخت. همین امر به‌تنهایی نشان‌دهنده اهمیت فیلم نزد تماشاگران و دوستداران سینماست. نکته فیلم اسپیلبرگ در مقایسه با فیلم‌های دیگر هم‌دوره‌اش که با محوریت ارتباط با بیگانگان ساخته شده، در این است که اسپیلبرگ در نهایت به لزوم برقراری ارتباط و راه‌های دوستانه این ارتباط با فرازمینی‌ها تأکید دارد؛ از آن لایه اولیه ترس از مواجهه با ناشناخته‌ها عبور می‌کند و هرچند حس ترس در طول فیلم مستتر است، در انتها از تصویر کلیشه‌ای بی‌رحمانه از موجودات فرازمینی که به‌دنبال نابودی زمین و بشر هستند، آشنایی‌زدایی می‌کند.

تماس / Contact
فیلمی به کارگردانی رابرت زمه‌کیس است؛ فیلمسازی که او را با فیلم‌هایی مانند «فارست گامپ»، «جداافتاده» و سه‌گانه «بازگشت به آینده» به یاد می‌آوریم. زمه‌کیس سال ۹۷ بر‌اساس کتاب کارل سیگن، «تماس» را در ژانر علمی-تخیلی و با محوریت موجودات فرازمینی ساخت. فیلمی که جودی فاستر در نقش قهرمان آن یعنی دکتر النور می‌درخشد.الینور اخترشناس برجسته‌ای است که روی پروژه ارتباط با فرازمینی‌ها کار می‌کند و به‌رغم شکست‌های بسیار، باور دارد که موجوداتی فرازمینی، در گستره کیهان، بشر را همراهی می‌کنند. بر خلاف همه تلاش‌های دولت و قدرتمندان برای حذف پروژه او، الینور مأیوس نمی‌شود. در حالی ‌که بودجه آن‌ها از سوی بنیاد ملی علوم قطع شده، الینور یک شرکت خصوصی را برای سرمایه‌گذاری و ادامه کار در رصدخانه پیدا می‌کند.

او بالاخره فرکانسی از سوی آسمان بی‌انتها دریافت می‌کند. با تأیید شدن فرکانس پای رسانه‌ها هم به داستان باز می‌شود. این فرکانس یک پیام صوتی از سخنرانی هیتلر است که جهان را در رعب و وحشت قرار می‌دهد. این اولین نقطه کنده شدن «تماس» از بستر ژانریک و فرا رفتن از آن است. جایی‌که زمه‌کیس، پشت سر کوبریک می‌ایستد و پای هستی‌شناسی و فلسفه را به فیلم علمی-تخیلی‌اش باز می‌کند. در ادامه فیلم یک مسیر فلسفی را دنبال می‌کند و سویه‌های فرامتنی مختلفی به خود می‌گیرد. با کشف رمز نهان در کنار سخنرانی هیتلر، مقدماتی برای سفر در بین کهکشان‌ها با ایجاد یک کرم‌چاله محیا می‌شود. و النور حالا باید به استقبال تجربه‌ای برود که مدت‌ها به دنبالش بوده… .

آفتاب / Sunshine
فیلمی با تولید بزرگ و سخت که دنی بویل بعد از فیلم‌های موفقی چون «رگ‌‌گیری» و «۲۸ روز بعد» به سراغ کارگردانی آن رفت. فیلمی آخرالزمانی که در آن دنیا رو به نابودی است و یک گروه در تلاش برای نجات زندگی هستند. این فیلم از جمله فیلم‌هایی است که متأثر از «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» کوبریک، «سولاریس» تارکوفسکی و «بیگانه» اسکات ساخته شد و ردپای این فیلم‌های بزرگ را در جای‌جای آن می‌توان یافت.فیلم درباره دورانی است که خورشید دیگر نمی‌تواند کره زمین را گرم کند و این حیات را به خطر انداخته است. یک گروه فضانورد عازم خورشید می‌شوند تا با ایجاد انفجارهای هسته‌ای در سطح خورشید، فعل‌وانفعالات این ستاره را فزونی بخشند تا حیات در کره زمین از دست نرود. در جریان این سفر پرریسک که پیش‌تر یکی از سفینه‌های مشابه در به ثمر رساندن آن، شکست‌خورده است، فضانوردان باید از خودشان بگذرند و در این راه با معضلات دشواری مواجه می‌شوند. در نهایت یک نفر از گروه فضانوردان باید مأموریت را به‌تنهایی به سرانجام برساند…؛ همان ایده هالیوودی «یک قهرمان که بانی نجات جهان می‌شود».

«آفتاب» یکی از فیلم‌های تکنیکی دنی بویل است. فیلمی که او آن را با بودجه چهل میلیون دلاری ساخته شد و البته در گیشه شکست خورد اما بعدها محبوب برخی از سینما‌دوستان شد. هرچند عمده توجهی که فیلم به‌خود جلب می‌کند، منوط به جلوه‌های ویژه و تکنیک‌های ظریف کارگردانی، خصوصا در برخورد با نور و پالت رنگی تصاویر است، «آفتاب» سعی می‌کند در نمایش داستان هالیوودی مورد‌نظرش، کمی هم از چارچوب‌ها بیرون بزند. ایده ژانریک «یک قهرمان در تلاش برای نجات حیات» به‌عنوان یک عنصر بنیادی در سیر داستان واقع می‌شود، بویل از ارائه آن تصویر ناسیونالیستی یا بهتر بگوییم نژادپرستانه آمریکایی اجتناب می‌کند. قهرمانان فیلم از ملیت‌هایی گوناگون هستند، شرقی و غربی تا بویل جهان را به‌مثابه یک کل واحد، یک حیات یکپارچه در برابر نابودی قرار دهد.

میان‌ستاره‌ای / Interstellar
در میان فیلم‌های متأخر هیچ فیلمی به‌اندازه «میان‌ستاره‌ای» یا همان «اینتراستلار» تمرکزش را روی کاوش‌های فضایی و زمانی نگذاشته و این‌چنین با فیزیک و علم اخترشناسی مأنوس نبوده است. فیلمی که فیزیکدانان مهمی به‌عنوان مشاور علمی پروژه در آن حضور داشته‌اند تا اثری ساخته شود که هرچند حال و هوایی آخرالزمانی را در سال‌های دوری از آینده به نمایش می‌گذارد، اما کاملا با یافته‌های علمی مرتبط و با منطق فیزیکی همخوانی داشته باشد و نه‌تنها باورپذیر شود که تماشاگرش را نسبت به فیزیک و کیهان‌شناسی حساس کند.
در میان همه اعداد و فرمول‌های فیلم، رابطه پدر و دختری قهرمانان اصلی «میان‌ستاره‌ای» روی فضای خشک علم‌محور فیلم گرد احساس می‌ریزد و خوراک عاطفی موردنیاز تماشاگر را تأمین می‌کند. یکی از اصلی‌ترین دلایل استقبال تماشاگران از «میان‌ستاره‌ای» را باید در همین تلاش برای تصویرکردن یک مسئله پیچیده فیزیکی و ریاضیاتی دانست. یعنی دقیقا همان نقطه حساسیت‌برانگیز برای کریستوفر نولان کارگردان که مصر بوده فیلمی بسازد استوار بر پایه‌های علمی محکم و بتواند با استفاده از فیزیک و ریاضیات، زمان را در هم بشکند و داستان سفرهایی در زمان را برای تماشاگر به تصویر بکشد.

مستند «کیهان» / Cosmos
و می‌رسیم به یک انتخاب ویژه؛ شاید دیدن این نام در ابتدا کمی عجیب به‌نظر برسد، چرا‌که با فیلم‌های دیگر فهرست چند تفاوت عمده دارد. اول اینکه یک سریال است و دوم اینکه اصلا یک مستند است نه فیلم سینمایی. اما چرا اشاره به آن در یادداشتی که به بهانه انتشار اولین تصویر از تلسکوپ جیمز‌وب منتشر شده، مهم به نظر می‌رسد؟سری اول «کیهان» با عنوان «سفری شخصی» در دهه هشتاد به روی آنتن رفت که کارل سیگن شخصیت محوری آن به‌شمار می‌رفت. بعد از «ادیسه مکان-زمانی» در سال ۲۰۱۴، سال ۲۰۲۰ هم سری جدید «جهان‌های ممکن» با اجرای نیل دگراس تایسون منتشر شد که طبق انتظار استقبال گسترده‌ای را به همراه داشت.

دو سری متاخر «کیهان» که بیشتر از سوی نسل جدید مخاطبان دیده شده، از‌جمله سریال‌های مستندی است که پس از انتشار حسابی مورد توجه قرار گرفت. میان مخاطبان دست‌به‌دست شد، همه را تحت‌تأثیر قرار داد و زمینه کلی بحث و معاشرت را فراهم کرد. این سریالی بود که همه درباره آن حرف می‌زدند. «کیهان» البته اختصاصا درباره راز و رمزهای کیهانی نیست و در بعضی از قسمت‌ها به فراخور موضوع، به تاریخ بشریت و علم می‌پردازد اما در نهایت آن را چیز جداافتاده‌ای از چرخه و نظم کیهانی نشان نمی‌دهد. بی‌اغراق «کیهان» یکی از مهم‌ترین محصولات تصویری این سال‌هاست که درباره ناشناخته‌های کیهان و فراتر رفتن از مرزهای دانش و آگاهی بشری، سوال می‌پرسد و پاسخ سوال‌های پیچیده‌اش را با بیننده به اشتراک می‌گذارد.

پاسخ‌هایی که بعضا رو به‌سوی پیچیده‌ترین مفاهیم علمی و فیزیکی دارند اما به طرز قابل فهمی برای تماشاگر عامه شرح داده می‌شوند. «کیهان» قطعا نگاه تماشاگرش به گستره کیهان و هستی لایتناهی را دستخوش تغییر می‌کند. شاید خیلی از تماشاگران «کیهان» بدون تماشای این مستند، سر سوزنی هم به عکس جیمز وب اهمیت نمی‌دادند. اما بعد از دیدن «کیهان»، دیگر نمی‌توانید نسبت به عکسی که در آن، به نقطه‌ای فراتر از حد آگاهی و لبه تاریخ جهان دست ‌یافته‌ایم، بی‌تفاوت باشید.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.