روزنامه هفت صبح | تصور کنید که با امکانات ۶۸ سال پیش دو برادر از جنوب شهر تهران سوار موتورهایشان شدند و راه افتادند سمت مرزهای شرقی ایران، به این ترتیب سفر عبدالله و عیسی امیدوار شروع شد و ده سال بعد آنها اولین و معروف‌ترین جهانگردان ایران بودند اما حالا برادر کوچکتر در ۹۱ سالگی از دنیا رفته است در حالی که هزاران کیلومتر دورتر از ایران و ساکن شیلی بود، کشوری که از آنجا راهی قطب جنوب شد تا اولین آسیایی باشد که پایش به جنوبگان باز شده است.

همه چیز از پشت بام شروع شد
برای برادران امیدوار آسمان دروازه دولاب تهران در دهه ۲۰ تهران و قصه‌هایی که مادرشان از چهارگوشه جهان تعریف می‌کرده اصلی‌ترین وسوسه‌ای شده که آنها راه بیفتند تا با چشم خودشان ببینند واقعا جهان چطور جایی است. مدتی درباره این تصمیم حرف می‌زنند تا وقتی مطمئن می‌شوند که قرار نیست همان جایی که به دنیا آمده‌اند زندگی کنند و از دنیا بروند. چند سال را صرف آمادگی جسمی و روحی می‌کنند. اولین گروه حرفه‌ای کوهنوردی و صخره نوردی را راه می‌اندازند تا بدنشان برای آنچه قرار است پیش رویشان باشد آماده شود. مدتی هم می‌زنند به دل کوه و با عشایر زندگی می‌کنند.

البته در تمام این مدت می‌دانستند که سفرشان پژوهشی خواهد بود و تمرین دست به قلم شدن و عکاسی را هم شروع می‌کنند تا جایی که تجربه زندگی‌شان با عشایر را در قالب عکس و مقاله به روزنامه اطلاعات می‌فروشند و پول خوبی به دست می‌آورند تا اینکه روز موعود می‌رسد. اوایل سال ۱۳۳۳ وقتی که هنوز خیلی از ما به دنیا نیامده بودیم عیسی و عبدالله سوار موتورسیکلت‌های «ماچلس» انگلیسی به قدرت ۵۰۰ سی‌سی می‌شوند، موتورهایی که روی گلگیر چرخ جلوی آنها نوشته بودند: «همه متفاوت، همه خویشاوند».

برنامه سفر آنها به سمت شرق و آسیای میانه بود. می‌خواستند از مرزهای شرقی وارد افغانستان شوند و از آنجا به سمت هند و چین و تبت حرکت کنند و بعد هم موتورها را بیندازند پشت کشتی و ببینند استرالیا چطور جایی است. سفرشان هفت سال تمام طول می‌کشد. سفری که طی آن با دالایی لاما و جواهر لعل نهرو دیدار می‌کنند و کم کم وارد هر کشوری که می‌شوند مردم و دوربین‌ها به استقبالشان می‌آیند. روزنامه و تلویزیون‌های محلی برای انتشار خاطرات و مصاحبه‌هایشان صف می‌کشند.

خود عبدالله در مصاحبه‌ای گفته: «یکی از اتفاق‌های جالب این بود که وقتی ما تهران را ترک می‌کردیم هنوز مردم تلویزیون نداشتند. حداقل در خانواده و همسایه‌های ما کسی تلویزیون نداشت. چند سال بعد از آغاز سفر ما، برای نخستین بار تلویزیون وارد خانه‌های مردم تهران شده بود.

آن موقع کشورهای دیگر تلویزیون داشتند و وقتی ما وارد شهر و کشوری می‌شدیم دوربین‌ها را می‌دیدیم که از ورود ما فیلمبرداری می‌کردند و گاهی مصاحبه می‌کردیم و در جلسات دیدار ما با شخصیت‌های مهم گاهی دوربین‌های فیلمبرداری حضور داشتند. تلویزیون دیرتر از شهرهای اروپایی به تهران رسید. از دوستان و آشنایان شنیده بودیم که وقتی ما را در تلویزیون ایران نشان داده بودند مادرم تلویزیون را بغل نموده و چون دستش به صورت ما نمی‌رسید شیشه تلویزیون را نوازش کرده و بوسیده بود.»

همین دوری از خانواده یکی از موضوعاتی بود که آنها را آزار می‌داد اما برادران تصمیم گرفته بودند که اصلا به عقب نگاه نکنند حتی وقتی موتور یکی از آنها همان اول کار به خاطر بد بودن وضعیت جاده‌های خراسان خراب می‌شود بر نمی‌گردند. جالب اینکه طبق حرف‌های عبدالله وضعیت جاده‌های ایران از بقیه کشورها بدتر بوده و وقتی از ایران خارج می‌شوند می‌بینند که سفر با موتورسیکلت آنقدرها هم سخت نیست و قطعات یدکی که خریده بودند کمتر به کارشان می‌آید.

دور کره زمین
بخش دوم سفر برادران امیدوار از ۱۳۴۰ شروع می‌شود وقتی که بعد از اینکه تصمیم می‌گیرند از مسیر اقیانوس آرام به سمت دیگر کره‌زمین سفر کنند. آنها، با گذر از اقیانوس آرام، به آلاسکا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی سفر می‌کنند و بعد با گذر از اقیانوس اطلس، وارد اروپا می‌شوند. آن دو، در اقامت کوتاه خود در اروپا، از محل انتشار مقالات پژوهشی مربوط به سفرهایشان و مصاحبه با رسانه‌های مختلف اروپایی، منابع مالی موردنیاز برای مرحله دیگری سفر خود یعنی حرکت به سمت آفریقا را تأمین می‌کنند.

بخشی از اقدامات آنها فروش مقالات پژوهشی به شرکت خودروسازی فرانسه، سیتروئن بود که در ازای یک دستگاه سیتروئن و مقدار قابل توجهی پول می‌گیرند و برای سه ماه به ایران باز می‌گردند تا آماده سفر به جنوب شوند. مسیری که از کویت و عربستان و زیارت خانه خدا می‌گذشت و به آفریقا می‌رسید. جایی که بخش بزرگی از موزه برادران به آن اختصاص دارد مثل سر کوچک شده انسان که اهدایی رئیس قبیله جیوارو به آنها بوده است. اما این تنها قبیله‌ای نیست که امیدوارها با آنها زندگی کردند بلکه هر چند وقت یک بار به میان اهالی یک قبیله رفتند و از نزدیک با سبک زندگی آنها آشنا شدند.

سفر به جنوبگان
سفر قطب جنوب در سال ۱۳۴۵ وقتی که هر دو برادر در شیلی بوده‌اند، از بندر«وال پارائیزو» که نیروی دریایی شیلی هم در آنجا مستقر است، برای عبدالله امیدوار شدنی می‌شود. این بندر در فاصله حدود ۱۲۰‌کیلومتری پایتخت شیلی (شهر سانتیاگو) قرار دارد. محدودیت‌های سفر در آن زمان باعث می‌شود که آنها نتوانند با هواپیما به سمت قطب جنوب پرواز کنند پس نیروی دریایی شیلی تصمیم می‌گیرد به آنها کمک کند تا قدم دیگری برای سفر حیرت انگیزشان بردارند.

اما هزینه‌های بالای سفر باعث می‌شود که فقط یکی از آنها بتواند به این سفر برود و قرعه به نام عبدالله می‌افتد. به این ترتیب عبدالله امیدوار به وسیله ناوگان دریایی شیلی همراه با یک گروه علمی به قطب جنوب راه پیدا می‌کند. جالب اینکه در آن زمان افراد خیلی کمی موفق شده بودند از هر دو قطب شمال و جنوب بازدید کنند در حالی که امیدوارها قبل از آن شش ماه در قطب شمال زندگی کرده و در مورد زندگی اسکیموها تحقیق کرده بودند و حالا عبدالله امیدوار جزو معدود کسانی شد که هر دو قطب را دیده بود.

جدایی برادران
هر دو برادر بعد از پایان سفرها به ایران می‌آیند اما عبدالله بعد از مدتی به شیلی می‌رود جایی که در آن به زنی به نام لوئیزا دل بسته بود، آنها ازدواج می‌کنند و صاحب دو پسر به نام‌های ادواردو و امیلیو می‌شوند. عیسی در تهران مسئول رسیدگی به امورات موزه مشترکشان و چاپ کتاب و بقیه امور می‌شود.

اما عبدالله هم در شیلی بیکار نمی‌ماند، بنیادی تاسیس می‌کند که حالا هم بزرگترین آرشیو فیلم مستند کشور شیلی را دارد و خیلی‌ها او را در شیلی می‌شناسند و او را بخش مهمی از صنعت فیلم کشورشان می‌دانند. عبدالله که در شیلی بارها میزبان جهانگردان ایرانی و خارجی زیادی شده بود می‌گفت راز طول عمرش نخوردن شکر و نمک و چربی است و می‌خواهد حداقل ۱۰۰ سال زنده باشد تا کارهایش را تمام کند قولی که تا ۹۱ سالگی دوام آورد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.