روزنامه هفت صبح، مرجان فاطمی | یک: امروز روز اول زمستان است. فصلی که از همان نقطه شروعش یعنی شب یلدا یکجورهایی با شنیدن قصه و خاطره و افسانههای قدیمی گره خورده است. این فصل بهواسطه سرما، برف، کولاک و مه غلیظش آنقدر پتانسیل دارد که میشود انواع و اقسام داستان و فیلم و سریال از دل آن بیرون آورد. در سینمای ایران بارها و بارها با فیلمهایی روبهرو بودهایم که داستان زندگی شخصیتهایش بهواسطه برف و سرما دستخوش چالش شده یا چالشهای مهم زندگیشان بهواسطه سرما، وسعت و شدت بیشتری پیدا کرده است. البته همیشه هم اینطور نیست.
میتوانیم انواع و اقسام فیلم نام ببریم که فقط بهخاطر زیبایی سراغ استفاده از برف رفتهاند. ماجرای فیلم در فصل زمستان روایت میشود و شخصیتها درحالیکه برف روی سرشان نشسته و پاهایشان توی برف فرو رفته پیش میروند اما این برف، کوچکترین تاثیری روی روند داستان ندارد. حتی قرار نیست مکملی برای احساسات شخصیتها باشد و مانعی بر سر راه آنها در رسیدن به هدف. در واقع اگر برف را از پاها و روی سر شخصیتها بگیریم، میتوانیم همان فیلم را در چله تابستان هم تصور کنیم.
دو: درحال حاضر فیلم «پوست» به کارگردانی برادران ارگ در اکران سینماهاست. چند هفته پیش پرونده مفصلی را به این فیلم اختصاص دادیم و درباره رویکرد آن به افسانهها به تفصیل نوشتیم. یکی از نکات قابل توجه فیلم، این است که در فضایی برفی و سرد پیش میرود و درواقع کارگردانها از این سرما بهنفع ایجاد وهم بیشتر در فیلم استفاده کردهاند.
سه: فیلم «بوتاکس» چندوقتی است در فضای مجازی منتشر شده. دو هفته پیش در گفتوگو با سوسن پرور، بهطور کامل درباره آن نوشتیم. موضوع فیلم ظاهرا ارتباط چندانی با زمستان ندارد اما از آن جهت که دو خواهر، برادرشان را در یک دریاچه یخزده دفن میکنند، اهمیت زیادی پیدا میکند. درواقع سردی رابطه میان اعضای خانواده یکجورهایی با سرمای هوا گره خورده است.
چهار: همانطور که ذکر شد، سرما میتواند عنصر مطلوبی برای روایت فیلمهای مختلف باشد و به همین ترتیب شمار فیلمهایی که ماجراهایشان در فصل زمستان رخ میدهد، بالاست. در این پرونده صرفا روی فیلمهایی دست گذاشتهایم که اگر زمستان و برف را از آنها بگیریم معنایشان کامل نمیشود. البته در این بین نام فیلم برف را هم قرار دادهایم که مستقیمترین ارتباط را با زمستان دارد اما در معنا چندان مرتبط نیست.
جادههای سرد / مسعود جعفری جوزانی / سال ۱۳۶۴
داستان فیلم در روستایی دورافتاده که تمام مردانش برای کار به شهر رفتهاند روایت میشود. حالا تنها مرد ده بیمار است و پسرش باید برود شهر و دارو بیاورد. در این مسیر معلم هم به کمکش میآید اما معلم که یکی از پاهایش مصنوعیاست توانایی راه رفتن روی برف را ندارد و مجبور میشود راه را برگردد اما داخل گودالی میافتد و گرگها محاصرهاش میکنند اما نهایتا نجات پیدا میکند.
کارکرد دراماتیک فصل سرد: طبیعتا بخش مهمی از جذابیت و التهاب فیلم به واسطه هوای سرد و برفی رقم میخورد. اگر شرایط به این سختی نبود پسر خودش به تنهایی میتوانست راحت به شهر برود و دارو بخرد و برگردد. برف سنگین، ناتوانی معلم در راه رفتن روی برف با پای مصنوعی و گیر کردن چرخهای ماشین در برف و خلاصه تمام این محدودیتهاست که کشمکش اصلی فیلم را میسازد و نفس مخاطبان را بند میآورد. فیلم در واقع درباره رنج و محنت روستاییان و تلاش آنها برای بقا است که به صورت گرفتار شدن در برف سخت کوهستانی در میان گرگها به تصویر کشیده میشود. «جادههای سرد» از نگاه بسیاری از منتقدان بهترین فیلم جعفری جوزانی است. فیلمی که در چهارمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر، تهران، برنده جایزه ویژه هیات داوران شد. تورج منصوری هم برای فیلمبرداری «جادههای سرد» دیپلم افتخار گرفت.
شنا در زمستان / محمد کاسبی / سال ۱۳۶۸
محمد کاسبی در این فیلم با به تصویر کشیدن چهره فقر در مدارس جنوب شهر، زندگی معلمی را محور قرار داده که نمیتواند این شرایط را تحمل کند و میخواهد قدمی هرچند کوتاه برای حل مشکلات بچهها بردارد. او با بچههایی مواجه میشود که از گرسنگی توان یادگیری ندارند و بعضیهایشان شبها تا صبح کار میکنند. برای اینکه آنها هم بتوانند با دل سیر سر کلاس بنشینند هر روز غذا درست میکند و سر کلاس میآورد و به بهانه اینکه غذا تنهایی از گلویش پایین نمیرود همه را دعوت میکند با او ناهار بخورند. معلم به بهانه فعالیتهای سیاسی دستگیر میشود.
کارکرد دراماتیک فصل سرد: اهمیت فصل سرما در فیلم به این جهت است که وقتی در پایان فیلم معلم دستگیر میشود و از مدرسه میرود، به بچههای کلاس که مدام دنبال او میگردند و از دفتر مدرسه پرسوجو میکنند خبر میدهند که معلم برای شنا به دریا رفته و غرق شده. فیلم در فصل زمستان روایت میشود و هوا در تمام طول فیلم سرد است. طبیعتا کسی در این سرما شنا نمیکند اما تضاد جالبی ایجاد میشود و نشان میدهد که آنها حتی در پی قانع کردن بچهها هم نیستند و فقط میخواهند هرطور شده روی مسئله سرپوش بگذارند. چون به هرحال در این شرایط کسی هم اجازه پرسش بیشتر ندارد.
بانو / داریوش مهرجویی / سال ۱۳۷۷
دلسوزی بیش از اندازه بانو برای زن و شوهری فقیر که در سوز و سرمای زمستان خانهشان را از دست دادهاند و دیگر جایی را برای ماندن ندارند، زندگی او را به خطر میاندازد. شوهر زن بیمارش را به خانه بانو میآورد. بانو از آنها پذیرایی میکند اما زن کمکم رفتارش تغییر میکند و خودش را خانم خانه میبیند. چندروز نگذشته سروکله خانواده آنها پیدا میشود. آنها هم ابتدا خوش خدمتی میکنند و بعد هرکدام در گوشهای از عمارت بانو برای خودشان زندگی تشکیل میدهند و حاضر نیستند آنجا را رها کنند و بروند. آنها کمکم تمام خانه و اموال بانو را غصب میکنند.
کارکرد دراماتیک فصل سرد: فیلم در زمستان روایت میشود. برف و سرما علاوه بر اینکه نشانهای از حال و هوای موذی و خشن زمستان است، بخش مهمی از داستان را هم میسازد. خب به خاطر سرماست که بانو دلش به حال این زن و شوهر بیجا و مکان میسوزد و همچنین وقتی اعضای خانوادهاش میآیند باز هم به خاطر هوای سرد است که نمیتواند آنها را از خانه بیرون کند. درواقع سوز و سرما، با عاطفه بانو گره میخورد و کاری میکند که مشقت خودش را به اینکه اجازه دهد آنها سرما را تحمل کنند ترجیح میدهد. البته سرما به رابطه سرد میان بانو و همسرش هم اشاره دارد.
زمانی برای مستی اسبها / بهمن قبادی / سال ۱۳۷۸
بهمن قبادی در فیلم «زمانی برای مستی اسبها» روی پدیده کولبری دست گذاشته و زندگی و سختیهای بچههایی را که در مرز، کولبری میکنند را به تصویر میکشد. این بچهها با پدرشان زندگی میکنند. آنها کالاهای قاچاق را پشت الاغها بار میزنند و از مرز عراق رد میکنند تا گرانتر بفروشند. بچهها یک برادر بیمار دارند که برای زنده ماندن نیاز به تزریق داروهای مخصوصی دارد و حتما باید عمل شود. به همین دلیل هم برادران و خواهرانش با تمام وجود کار میکنند و حتی خواهرشان به ناچار میپذیرد عروس خانوادهای شود تا هزینه عمل جراحی را جور کنند.
کارکرد دراماتیک فصل سرد: حمل بارهای قاچاق با وجود برف و هوای سرد و راههای پرپیچ و خم همیشه با مشکلاتی روبهروست و از این جهت به تصویر کشیدن این مشقتها در زمستان همراه با برف و کولاک، خیلی بیشتر درد و رنج این کولبران را منتقل میکند. ضمن اینکه اسم فیلم یعنی «زمانی برای مستی اسبها» هم به دو مسئله اشاره دارد. یکی اینکه به قاطران زیر بار لاستیک انواع وسایل نقلیه بزرگ، الکل میدهند تا در سرمای شدید وقتی از کوهستانهای برفی یخبندان از مرز عراق و ایران عبور میکنند، هیچ حسی نداشته باشند و بتوانند سرما و سنگینی بار را تحمل کنند. دیگری هم نشانهای است از سختیهای زندگی کولبران.



