روزنامه هفت صبح، تهمینه مفیدی | در روزهایی که حرف و حدیثهایی درباره زندگی شاملو مطرح شده، به فهرستی از بهترین و البته بحثبرانگیزترین ترجمههای شاملو پرداختهایم… مستندی که هفته گذشته درباره احمد شاملو از صداوسیمای ایران پخش شد، انتقادهای فراوانی به همراه داشت. روز گذشته هم کارگردان این مستند صحبتهایی انجام داد که چیز زیادی به حرفهای پیشین اضافه نمیکرد. فقط اینکه اشاره کرده اگر قرار بود همهچیز را بگوید، حرفهایی بیشتر بود و الخ. البته اهالی ادبیات طبیعتا با بخشی از این گفتههای جنجالی پیشتر هم آشنا بودهاند و برای آنها حرف تازهای در این نوع مستندها یافت نمیشود.
مسئله اینجاست وقتی جای خالی نقد و بررسی کارنامه ادبی چهرههای بزرگی نظیر شاملو در تلویزیون خالی است، جای آن را ناگهان مستندهایی میگیرند که هیچ نکته آموزندهای در آنها برای بینندگان نیست. اگر نگاهی به کارنامه ادبی این بزرگترین چهره شعر معاصر بیندازید، خواهید دید که شاملو شدن محصول عمری تلاش بیوقفه بوده است. به همین دلیل در روزهایی که ادبیات ترجمه بیشتر از آثار داخلی، مورد توجه قرار گرفته است، ما هم به سراغ بررسی بخشی از کارنامه ترجمههای شاملو رفتیم تا هم خوانندگان احتمالی نسل نو را با این ترجمهها آشنا کنیم و هم فهرستی از بهترین ترجمههای این شاعر و محقق بزرگ و البته جنجالیترینشان داشته باشیم.
*** شازده، مسافر یا شهریار؟
«شازده کوچولو» نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری اولینبار در سال ۱۳۳۳ به همت مترجم برجسته ایرانی محمد قاضی ترجمه و در ایران منتشر شد. چندسال بعد یعنی سال ۱۳۴۲، فریدون کار هم بار دیگر این کتاب را با همین عنوان ترجمه کرد تا ماجرا رسید به ترجمه احمد شاملو در سال ۱۳۵۸٫ از اینجا حاشیهها شروع شد. چون شاملو مثل خیلی ترجمههای بحثبرانگیز دیگرش، عنوان قصه را به «مسافر کوچولو» تغییر داد و آن را در هفتهنامه «کتاب جمعه» چاپ کرد. چندسال بعد هم یعنی در سال ۱۳۶۳، این قصه را در قالب کتاب و چندماه بعد از آن در قالب نوار صوتی با صدای خودش منتشر کرد. جالب اینجاست شاملو خودش هم به عنوانی که ترجمه کرده بود، پایبند نماند. چون از چاپ سوم به بعد عنوان کتاب را به همان «شازده کوچولو» تغییر داد.
جالب اینجاست در ترجمه داخل کتاب گاهی به عنوان «شازده کوچولو» بسنده نکرده و با عنوان «شهریار کوچولو» هم این نام را آورده. یکی از مهمترین ترجمههای این کتاب اما در سال ۱۳۷۹ به همت ابوالحسن نجفی، مترجم برجسته منتشر شد. نجفی درباره ترجمه شاملو گفته: «شاملو کتاب را نخستینبار با نام مسافر کوچولو ترجمه کرد و در مقدمهای که بر کتاب آورده مدعی میشود که پرنس به معنای شاهزاده نیست. علاوه بر این ما در نیمی از این کتاب، شخصیت اصلی را با نام شاهزاده کوچولو و در نیم دیگر او را با نام «امیر» میشناسیم. او در تحریر دوم، آن مقدمه را حذف و در تحریر سوم، کتاب را یکبار دیگر و اینبار با نام شازده کوچولو ترجمه میکند. گرچه زبان اصل کتاب که زبان معیار است، رنگ شاعرانه دارد و شاملودر ترجمه خود از زبان عامیانه استفاده کرده است.»
*** کاش این زندگینامه من بود!
«هنگامی که «پابرهنهها» منتشر شد، درخشش تند آن چنان بود که چهره استانکو را به عنوان «شاعر تثبیتشده»، یکسره در ظلمتِ فراموشی پنهان کرد! «پابرهنهها» یک صاعقه بود، چیزی غیرمنتظره و غافلگیرکننده که در پرتو آن همهچیز بیرنگ مینمود. کتابی که به فاصله دوسال به بیش از ۳۰زبان برگردانده شد.» این چندخط که احمد شاملو آنها را در مقدمه رمان «پابرهنهها» نوشته، نشان از قدرت اثری دارد که توانسته وجوه دیگر خالق خود را کمرنگ یا اصلا بیرنگ کند. قدرتی برخاسته از رنج، حرمان، فقدان و ناامیدی مطلق.
قدرتی که پا بر گلوی خواننده میگذارد و فشار میدهد، آنقدر فشار میدهد تا نفسش را بند بیاورد و شاید برای همین است که شاملو در جایی دیگر از مقدمه این کتاب مینویسد: «دنیای کودکی نخستین برخوردی است که انگشتِ تاثر بر روح خواننده میکشد. اینجا دنیای کودکی بهشتِ ظلمتزدهای است که در آن به ندرتِ بسیار ممکن است روزنهای باز شود تا نوری گرم و روشن از آن راهِ ورود یابد. اینجا آغوش محبت مادر و کنارِ گرم و اطمینانبخش پدر وجود ندارد. همه روابط خانواده در سرمای فقر و نیاز و گرسنگی متحجر میشود.»
*** آرام و رام
«دُن آرام» کتابی چهارجلدی است که نوشتن آن بیش از ۱۴سال از عمر نویسندهاش را ربود و بهجای آن جایزه نوبل را در دستانش گذاشت. این کتاب را میتوان نمونهای از ادبیات رئالیستی سوسیالیستی دانست که بیش از آنکه خوانده شود، دربارهاش حرف زده شده و در ایران این حرفها از چرایی محبوبیت کتاب نزد اهالی ادبیات آغاز و به جدل بر سرِ ترجمههای آن ختم میشود. دُن آرام تا به امروز، سهبار در ایران ترجمه شده است.
نخست توسط محمود اعتمادزاده(بهآذین)، سپس منوچهر بیگدلی خمسه و آخرینبار نیز احمد شاملو ترجمه آن را به دست گرفت و البته نباید از یاد برد که هیچیک از این سهنسخه از اصل روسی کتاب ترجمه نشدهاند و بسیاری بر این باورند که همین مسئله آسیب قابل توجهی بر استخوانبندی روایت وارد آورده است. البته شاملو نیز به قول خودش اصراری بر ترجمه لغت به لغت «دُن آرام» نداشته و در مقدمه رمان نوشته: «من دُن آرام را وسیلهای رام یافته بودم برای پیشنهاد زبانی روایی به نویسندگان فارسیزبان. بهدلیل آنکه فُضلا بیاینکه معلوم باشد مشروعیت فتواشان را از کجا آوردهاند، زبانی به کار میبردند که ربطی به زبان زنده و پویای مردم ندارد.»
*** متن کامل این مطلب از ترجمههای شاملو را در نسخه پی دی اف صفحه ۱۲ و ۱۳ روز دوشنبه ۹۸/۰۵/۰۷ بخوانید.



