
هفت صبح| وقتی به حافظه تصویری سینما و تلویزیون ایران در سه دهه گذشته نگاه میکنیم، غیرممکن است که لبخندهای شیطنتآمیز، انرژی تمامنشدنی و چشمان پر از شور یک نفر را نادیده بگیریم؛ امین حیایی. نوزدهم خرداد ماه، تقویم سینمای ایران زادروز مردی را یادآوری میکند که گویی اکسیر جوانی نوشیده است. امروز، در بهار امسال امین حیایی در حالی شمعهای تولد ۵۶ سالگیاش را فوت میکند که همچنان با همان طراوت روزهای بیستسالگی در قاب تصویر میدرخشد. او از آن دست بازیگرانی نیست که فقط یک دوره کوتاه درخشیده باشند و بعد به خاطرهها بپیوندند؛ حیایی یک پدیده مستمر است، ستارهای که با زمانه پیش رفت، پوست انداخت و ثابت کرد که دودوتا چهارتای دنیای هنر را بهتر از هر کسی بلد است.

کشف استعداد در روزهای سر
قصه پسر قیطریه تهران، از روز نوزدهم خرداد ۱۳۴۹آغاز شد. پدری کارمند و مادری معلم داشت و شاید در ابتدا قرار نبود مسیر زندگیاش به سمت پردههای نقرهای سینما کشیده شود. اما سرنوشت برای او خواب دیگری دیده بود. جوانی که از دانشگاه انصراف داد تا به خدمت سربازی برود، در همان روزهای پوشیدن پوتین و لباس خاکی، استعدادش را در مرکز هنرهای نمایشی عقیدتیسیاسی نیروی هوایی ارتش کشف کرد. صحنه تئاتر برای او حکم یک زمین تمرین را داشت. سال ۱۳۷۰ نقطه عطف این مسیر بود. بازی در یک تئاتر کودکان کافی بود تا نگاه تیزبین بانوی پیشکسوت سینما، ثریا قاسمی، به این جوان مستعد گره بخورد. معرفی او توسط ثریا قاسمی باعث شد تا حیایی اولین تجربه حرفهایاش را در فیلم «دو همسفر» به دست آورد. هرچند این فیلم در زمان خود با تاخیر در اکران مواجه شد، اما درهای سینما دیگر به روی امین باز شده بود و او بلافاصله در فیلم «دو روی سکه» جلوی دوربین رفت.

ورود به قاب تلویزیون
برای نسلی که دهه هفتاد را به یاد دارند، نام امین حیایی با شبهای گرم خانوادههای ایرانی پای تلویزیون گره خورده است. او با سریال «آپارتمان» (۱۳۷۲) پا به تلویزیون گذاشت، اما نامش با سریال «دو پنجره» (۱۳۷۵) سر زبانها افتاد. با این حال، شاهبیت غزل تلویزیونی امین حیایی در دهه هفتاد، بدون شک «روزگار جوانی» بود. قصه چند جوان دانشجو که در یک خانه زندگی میکردند و امین حیایی با آن کاراکتر پرجنبوجوش و دوستداشتنیاش، تبدیل به نماد جوانان آن دوره شد. بعدها او این موفقیت را در قالب نقشهای متفاوتتری مثل سریال تاریخی «کلاه پهلوی» تکرار کرد و نشان داد که میتواند از کالبد جوان طنازِ امروزی خارج شده و در دل تاریخ نیز نقشآفرینی کند.
طلوع یک سوپراستار در دهه هشتاد
با ورود به دهه هشتاد، سینمای ایران شاهد تولد یک سوپراستار تمامعیار بود. امین حیایی تبدیل به بازیگری شد که حضورش در هر فیلمی، تضمینکننده فروش گیشه بود. او با انرژی فوقالعادهاش در فیلمهایی مثل «کما»، «مهمان مامان»، «آکواریوم»، «شام عروسی» و «زن زیادی» درخشید. همکاریهای موفق او با کارگردانانی مانند سیروس الوند، آرش معیریان و کاظم راستگفتار، او را به یکی از پولسازترین بازیگر سینمای ایران تبدیل کرد. در همین دوران بود که مسعود دهنمکی با پروژه «اخراجیها» به سراغ او آمد. نقش «بیژن مرتضوی» با آن دزدیهای کوچک، لحن خاص و طنز تلخی که در دل جنگ و اسارت داشت به یکی از ماندگارترین کاراکترهای کمدی سینمای ایران تبدیل شد. خود حیایی میگوید که خلاقیتهای فردیاش در شکلگیری این شخصیت نقش بسزایی داشته است.
حیایی هرگز به تکرار خودش راضی نبود
اما امین حیایی هرگز به تکرار خودش راضی نبود. درست در زمانی که همه او را به عنوان ستاره فیلمهای تجاری و کمدیهای گیشهپسند میشناختند، او روی دیگر سکه هنر خود را نمایان کرد. در سال ، بازی در فیلم «شب» به کارگردانی رسول صدرعاملی، آن هم در کنار غولهایی مانند عزتالله انتظامی و خسرو شکیبایی، یک چالش بزرگ بود. حیایی در نقش گروهبانی که باید مجرمی را تحویل مرجع قضایی میداد، چنان استیصال، وظیفهشناسی و تردید انسانی را به تصویر کشید که داوران جشنواره بیست و ششم فیلم فجر چارهای جز اهدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد به او نداشتند.
این آغاز راه حیاییِ متفاوت بود. او در اواخر دهه نود و آغاز قرن جدید، انتخابهای جسورانهتری داشت. همکاری با حمید نعمتالله در «شعلهور» (۱۳۹۵) چهرهای تلخ، سرخورده و حسود از او به نمایش گذاشت که تحسین منتقدان را برانگیخت و دیپلم افتخار فجر را برایش به ارمغان آورد. سپس در «درخونگاه» باز هم درخشید، اما اوج پختگی او در چهلمین جشنواره فیلم فجر با فیلم «برف آخر» (۱۴۰۰) رقم خورد. در «برف آخر»، حیایی ایفاگر نقش «یوسف» بود؛ دامپزشکی در یک شهر کوچک که شبها به شکار گرگ میرود و روزها در گاوداریها کار میکند. گریم سنگین، نگاههای سرد و خسته و بازی به شدت کنترلشده و درونی او، سیمرغ بلورین دوم را در دستانش قرار داد. او ثابت کرد که در عبور از مرز پنجاهسالگی، همچنان میتواند تماشاگر و منتقد را غافلگیر کند و به جای تکیه بر کلیشههای موفق گذشته، خلقکننده لحظات ناب سینمایی باشد.
این هرمند در تمام این سالها ثابت کرده که تکرار برایش معنایی ندارد و همواره در جستوجوی تجربههای تازه است. همین روحیه باعث شده حتی در سالهای اخیر نیز حضورش در سینما ادامهدار و جدی باشد. در امتداد همین مسیر، فیلمهایی چون «استخر» و «قایقسواری در تهران» بخشی از فعالیتهای تازه او را شکل میدهند؛ آثاری که نشان میدهد این چهره ماندگار هنوز هم به دنبال کشف مسیرهای تازه و افزودن رنگهای جدید به کارنامه هنری خود است.
زندگی در پس پرده نقرهای
زندگی شخصی امین حیایی نیز مانند کارنامهاش فراز و نشیبهای خاص خود را داشته است، اما او همیشه تلاش کرده تا در کمال احترام و آرامش آن را مدیریت کند. ازدواج اول او در جوانی (سال ۱۳۷۱) با مونا بانکیپور به جدایی ختم شد، اما ثمره آن پسری به نام «دارا» است که امروز جا پای پدر گذاشته و در عرصه بازیگری فعالیت میکند. رابطه گرم و دوستانه امین و دارا (که در فیلم شعلهور نیز با هم همبازی بودند) همیشه مورد توجه رسانهها بوده است. در سال 1379، امین حیایی با نیلوفر خوشخلق، از بازیگران خوب سینما آشنا شد و این آشنایی به ازدواجی پایدار و عاشقانه انجامید. این زوج هنری سالهاست که در کنار هم زندگی آرامی دارند و در آثاری چون «دایره زنگی»، «قلادههای طلا» و سریال «خوب، بد، زشت» با یکدیگر همبازی بودهاند. حمایتهای همیشگی نیلوفر خوشخلق از امین حیایی، تصویر یک زوج موفق هنری را در ذهن مردم ثبت کرده است.
از گیتار زدن زیر باران تا خرس مهربان عصر جدید
حیایی فقط یک بازیگر نیست؛ او هنرمندی چندوجهی است که موسیقی نیز بخش مهمی از روح او را تشکیل میدهد. علاقه او به نواختن گیتار و خوانندگی، منجر به انتشار آلبومهایی چون «بوی بهشت» (۱۳۸۰) و «باران» (با گروه کویر در سال ۱۳۸۵) شد. او همچنین در ویژهبرنامههای تحویل سال چندین بار به اجرای زنده پرداخته و تکآهنگهای متعددی را منتشر کرده است.اما شاید هیچکدام از این فعالیتهای جانبی به اندازه حضورش بر صندلی داوری مسابقه استعدادیابی «عصر جدید» نتوانست شخصیت واقعی و انسانی او را به مردم نشان دهد. امین در این برنامه، نه به عنوان یک سوپراستار دستنیافتنی که به عنوان مردی همدل، دلسوز و حامی جوانان بااستعداد ظاهر شد. رایهای سفید او، بغضهایش برای ناکامی شرکتکنندگان و حمایتهای بیدریغش باعث شد تا تماشاگران به او لقب «خرس مهربان عصر جدید» را بدهند؛ لقبی که نشان از ذات بیآلایش و قلب بزرگ او دارد. او علاوه بر این، با تاسیس یک موسسه استعدادیابی هنری تلاش کرده تا مسیر را برای جوانان علاقهمند به بازیگری هموار کند.
حرف آخر برای روز تولد
امروز، در زادروز امین حیایی، ما تولد یک بازیگر را جشن نمیگیریم؛ ما استمرار، تلاش، لبخند و امید را در سینمای ایران ارج مینهیم. امین حیایی یادگاری زنده از روزگاری است که سینما بوی رفاقت و سادگی میداد و در عین حال، نمادی از بازیگران مدرنی است که میدانند چگونه در سختترین نقشها، روح خود را بدمند. آقای حیایی عزیز برایت آرزوی درخششهای بیشتر داریم. بمان و برایمان بازی کن؛ چرا که سینمای ایران بدون آن خندههای از ته دل و آن نگاههای پر نفوذ، قطعا چیزی کم دارد. زادروزت خجسته باد.






